امام حسين عليه السلام

تلخیص سیرى در نهج البلاغه استاد شهید مطهرى

کلمات امیرالمومنین (علیه السلام) همیشه با دو امتیاز شناخته می‏شده است: یکى فصاحت و بلاغت، و دیگر چند جانبه بودن و به اصطلاح امروز چند بعدى بودن. هر یک از این دو امتیاز به تنهایى کافى است که به کلمات علی (علیه السلام) ارزش فراوان بدهد، ولى توام شدن این دو با یکدیگر -یعنى اینکه سخنى در مسیرها و میدانهای‏ مختلف و احیانا متضاد رفته و در عین حال کمال فصاحت و بلاغت خود را درهمه آنها حفظ کرده باشد- سخن على (علیه السلام) را قریب به حد اعجاز قرار داده‏ است و به همین جهت سخن على (علیه السلام) در حد وسط کلام مخلوق و کلام خالق قرار گرفته‏ است و درباره‏اش گفته‏اند: «فوق کلام المخلوق و دون کلام الخالق!» سخن براى او وسیله بوده نه هدف ، او نمی‏خواسته است به این وسیله یک اثر هنرى و یک‏ شاهکار ادبى از خود باقى بگذارد ، بالاتر اینکه سخنش کلیت دارد محدود به‏ زمان و مکان و افراد معینى نیست. نهج البلاغه در مقایسه با دیگر شاهکارها هر ملتى کم و بیش در میان خود از نظر ادبى آثارى دارد که برخى از آنها شاهکار به شمار می‏رود. ما در اینجا سخن‏ خود را به شاهکارهایى که در زبان عربى و فارسى وجود دارد و کم و بیش می‏توانیم آنها را درک کنیم، محدود می‏کنیم. البته قضاوت صحیح درباره شاهکارهاى زبان عربى و فارسى خاصه ادبا و اهل‏ فن است، ولى این اندازه مسلم است هر یک از خداوندان این شاهکارها تنها در یک زمینه خاص و محدود توانسته‏اند هنر نمائی کنند ، در واقع استعداد هنریشان در یک زمینه معین و محدود بوده‏ است، و اگر احیانا از آن زمینه خارج شده اند از آسمان به زمین سقوط کرده‏اند. کسی باور نمی‏کند که سخنانى که در زهد و تنبه و موعظه تا این حد موج دارد و اوج گرفته است از آن کسى است که در میدان جنگ تا قلب لشکر فرو می‏رود، شمشیرش در اهتزاز است و آماده ربودن سر دشمن‏ است، دلیران را به خاک می‏افکند و از دم تیغش خون می‏چکد، و در همین‏ حال این شخص زاهدترین زهاد و عابدترین عباد است. مثلا در زبان فارسى شهرت و هنر حافظ در غزل عرفانی، سعدى در پند و اندرز و غزل معمولی، فردوسى در حماسه، مولوى در تمثیلات و نازک اندیشی‏هاى روحى و معنوی، خیام در بدبینى فلسفى ، و نظامى در چیز دیگر است و به همین جهت نمی‏توان‏ آنها را با هم مقایسه کرد و میانشان ترجیح قائل شد ، حداکثر اینست که‏ گفته شود هر کدام از اینها در رشته خود مقام اول را واجد است. هر یک‏ از این نوابغ اگر احیانا از رشته‏اى که در آن استعداد داشته‏اند خارج‏ شده‏اند تفاوت فاحشی میان دو نوع سخن آنها ملاحظه شده است. این که سخن شاهکار باشد ولى در یک زمینه البته زیاد نیست و انگشت شمار است ولى به هر حال هست. و اینکه در زمینه‏های گوناگون باشد ولى در حد معمولى نه شاهکار ، فراوان است ، ولی اینکه سخنى شاهکار باشد و در عین حال محدود به زمینه خاصى نباشد از مختصات نهج البلاغه است. شعرای عرب ، چه در دوره جاهلیت و چه در دوره اسلام ، نیز چنین‏اند. در نهج البلاغه آمده است که از على علیه السلام سؤال شد: شاعرترین شاعران عرب کیست؟ ایشان جواب دادند: «ان القوم لم یجروا فى حلبه تعرف الغایه عند قصبتها ، فان کان لابد فالملک الضلیل». یعنی این شاعران در یک میدان اسب نتاخته‏اند تا معلوم شود کدامیک گوى سبقت ربوده‏اند. آنگاه فرمود: اگر ناچار باید اظهار نظرى کرد باید گفت آن پادشاه تبه کار (امرؤالقیس) بر دیگران مقدم است. می‏گویند که از یونس، نحوى معروف، پرسیدند بزرگترین شاعر جاهلیت‏ کیست؟ گفت: «بزرگترین شاعران امرء القیس است آنگاه که سوار شود یعنى در وقتی که‏ احساسات دلاورى و شجاعتش تحریک شود و بخواهد حماسه بگوید ، و دیگر نابغه ذبیانى است اما آنگاه که تحت تاثیر واهمه و ترس قرار گیرد و بخواهد معتذر شود و از خود دفاع کند ، و زهیر بن ابى سلمى است آنگاه که چیزى را دوست بدارد و بخواهد توصیف کند ، اعشى است‏ آنگاه که به طرب آید» این که سخن شاهکار باشد ولى در یک زمینه البته زیاد نیست و انگشت شمار است ولى به هر حال هست. و اینکه در زمینه‏هاى گوناگون باشد ولى در حد معمولى نه شاهکار ، فراوان است ، ولى اینکه سخنى شاهکار باشد و در عین حال محدود به زمینه خاصى نباشد از مختصات نهج البلاغه است. مقصود این مرد اینست که هر یک از این شاعران در زمینه معین استعداد دارند و شاهکارهایى که به وجود آورده‏اند تنها در همان زمینه معین است که‏ استعداد آنرا داشته‏اند . هر کدام در رشته خود اولند و هیچکدام در رشته‏ دیگرى نبوغى بخرج نداده‏اند. از امتیازات برجسته سخنان امیرالمومنین (علیه السلام) که به نام «نهج البلاغه» امروز در دست ما است اینست که محدود به زمینه خاصى نیست، على (علیه السلام) به‏ تعبیر خودش تنها در یک میدان اسب نتاخته است، در میدانهاى گوناگون‏ که احیانا بعضى با بعضى متضاد است تکاور بیان را به جولان در آورده است. نهج البلاغه شاهکار است اما نه تنها در یک زمینه، مثلا : موعظه، یا حماسه، یا فرضا عشق و غزل، یا مدح و هجا و غیره. بلکه در زمینه‏های‏ گوناگون که شرح خواهیم داد . این که سخن شاهکار باشد ولى در یک زمینه البته زیاد نیست و انگشت شمار است ولى به هر حال هست. و اینکه در زمینه‏هاى گوناگون باشد ولى در حد معمولى نه شاهکار ، فراوان است ، ولى اینکه سخنى شاهکار باشد و در عین حال محدود به زمینه خاصى نباشد از مختصات نهج البلاغه است. بگذریم از قرآن کریم که داستانى دیگر است، کدام شاهکار را می‏توان پیدا کرد که به اندازه نهج البلاغه متنوع باشد ؟! سخن نماینده روح است، سخن هر کس به همان دنیایى تعلق دارد که روح‏ گوینده‏اش به آنجا تعلق دارد، طبعا سخنى که به چندین دنیا تعلق دارد نشانه روحیه‏اى است که در انحصار یک دنیاى بخصوص نیست. و چون روح على (علیه السلام) محدود به دنیاى خاصى نیست ، در همه دنیاها و جهانها حضور دارد، و به‏ اصطلاح عرفا، «انسان کامل» و «جامع همه حضرات» و دارنده همه مراتب است، سخنش نیز به دنیاى خاص محدود نیست. از امتیازات سخن على اینست که به اصطلاح شایع عصر ما چند بعدى است نه یک‏ بعدی. خاصیت همه جانبه بودن سخن على (علیه السلام) و روح على مطلبی نیست که تازه کشف شده‏ باشد، مطلبى است که حداقل از هزار سال پیش اعجابها را بر می‏انگیخته‏ است. سید رضى که به هزار سال پیش تعلق دارد، متوجه این نکته و شیفته‏ آن است، می‏گوید: «از عجایب على (علیه السلام) که منحصر به خود اوست و احدى با او در این جهت شریک نیست اینست که وقتى انسان در آن گونه سخنانش که در زهد و موعظه‏ و تنبه است تامل می‏کند، موقتا از یاد می‏برد که گوینده این سخن، خود، شخصیت اجتماعى عظیمی داشته و فرمانش همه جا نافذ و مالک الرقاب عصر خویش بوده است، شک نمی‏کند که این سخن از آن کسى است که جز زهد و کناره گیرى چیزى را نمی‏شناسد و کارى جز عبادت و ذکر ندارد، گوشه خانه یا دامنه کوهى را براى انزوا اختیار کرده، جز صدای‏ خود چیزى نمی‏شنود و جز شخص خود کسی را نمی‏بیند و از اجتماع و هیاهوى آن‏ بى خبر است. کسى باور نمی‏کند که سخنانى که در زهد و تنبه و موعظه تا این حد موج دارد و اوج گرفته است از آن کسى است که در میدان جنگ تا قلب لشکر فرو می‏رود، شمشیرش در اهتزاز است و آماده ربودن سر دشمن‏ است، دلیران را به خاک می‏افکند و از دم تیغش خون می‏چکد، و در همین‏ حال این شخص زاهدترین زهاد و عابدترین عباد است.» سید رضى آنگاه می‏گوید: «من این مطلب را فراوان با دوستان در میان می‏گذارم و اعجاب آنها را بدین وسیله بر می‏انگیزم.» شیخ محمد عبده نیز تحت تاثیر همین جنبه نهج البلاغه قرار گرفته است ، تغییر پرده‏ها در نهج البلاغه و سیر دادن خواننده، به عوالم گوناگون بیش‏ از هر چیز دیگر مورد توجه و اعجاب او قرار گرفته است چنانکه خود او در مقدمه شرح نهج البلاغه اظهار می‏دارد. قطع نظر از سخنان على (علیه السلام) ، بطور کلى روح علی (علیه السلام) یک روح وسیع و همه جانبه و چند بعدى است ، و همواره به سخن را براى خود سخن و اظهار هنر سخنورى ایراد نکرده است ، سخن براى او وسیله بوده نه هدف ، او نمی‏خواسته است به این وسیله یک اثر هنرى و یک‏ شاهکار ادبی از خود باقى بگذارد ، بالاتر اینکه سخنش کلیت دارد محدود به‏ زمان و مکان و افراد معینى نیست. مخاطب او «انسان» است و به همین جهت نه مرز می‏شناسد و نه زمان، همه اینها میدان را از نظر شخص سخنور محدود و خود او را مقید می‏سازد. عمده جهت در اعجاز لفظى قرآن کریم اینست که با اینکه یکسره موضوعات‏ و مطالبش با موضوعات سخنان متداول عصر خود مغایر است و سر فصل ادبیات‏ جدیدى است و با جهان و دنیاى دیگرى سر و کار دارد ، زیبایى و فصاحتش در حد اعجاز است ، نهج البلاغه در این جهت نیز مانند سایر جهات متاثر از قرآن و در حقیقت فرزند قرآن است.

   + ammar saheb ; ٥:۳٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٧/٢
comment نظرات ()