امام حسين عليه السلام

بر خانه حضرت فاطمه (س)چه گذشت؟

۵-ابوالحسن على بن الحسین المسعودى متوفاى سنه 346 در مروج الذهب مى نویسد که :

عروة بن زبیر براى برادرش ـ عبدالله بن زبیر ـ در ماجراى بین او با بنى هاشم و محمد حنیفه و محاصره نمودنشان در شعب و جمع آورى

 

هیزم براى سوزاندن آنها عذر مى آورد و مى گفت: او مى خواست بدینوسیله آنها را بترساند تا در بیعت و اطاعت او درآیند;

 

زیرا که آنها ـ بنى هاشم ـ پیش از این نیز از بیعت امتناع ورزیده بودند.

 

بعد مى گوید: این (امتناع آنها در گذشته) جاى ذکرش این جا نیست و ما این خبر را در کتابى به نام حدائق الاذهان که در مناقب و

 

فضائل اهل بیت تألیف نمودیم، آورده ایم.


ابن ابى الحدید شارح نهج البلاغه در نقل از مسعودى این داستان را روشن تر ذکر مى کند، و ایشان عذر عروة بن زبیر از برادرش

 

عبداللّه بن زبیر را چنین مى نویسد:

او خواست که وحدت کلمه از بین نرود و مسلمین اختلاف نکنند و بنى هاشم در بیعت آیند، تا وحدت کلمه حاصل شود.

 

چنانچه عمر بن خطاب چنین عمل کرد با بنى هاشم، هنگامى که از بیعت با ابوبکر خوددارى کردند;

 

زیرا عمر هیزم فراهم نمود تا خانه را با اهل آن بسوزاند.


معلوم نیست آیا چیزى در نقل ابن ابى الحدید افزوده شده است، و یا اینکه از تاریخ مسعودى در چاپهاى بعدى چیزى را حذف کرده اند؟


6 ـ ابن عبدالبرالنمرى القرطبى متوفّاى سنه 463 در الاستیعاب فى معرفة الاصحاب مى گوید:


هنگامى که با ابوبکر بیعت شد على و زبیر بر فاطمه (س) وارد شدند و درکارشان با او مشورت کردند، آنان به همدیگر مراجعه
مى نمودند.

این خبر به عمر رسید و عمر بر فاطمه وارد شد و گفت اى دختر رسول خدا هیچ کس محبوبتر از پدرت در نزد من نیست و بعد از او

کسى محبوبتر از شما نزد من نیست. به من خبر رسید که این عدّه بر تو وارد مى شوند و اگر دوباره به من خبر برسد چنین و

چنان مى کنم.

سپس وى خارج شد، و فاطمه بر آنها وارد شد و گفت که عمر نزد من آمد و قسم خورد که اگر دوباره نزد من برگردید چنین و چنان

مى کند و به خدا قسم که وى به گفته خود عمل مى کند پس در کارتان بنگرید و دیگر به اینجا برنگردید... .


مؤلف چیزى در جهت خلاف آن نقل نمى کند.


البته مؤلف براى حفظ آبروى خلیفه به جاى « لاَُحْرِقَنَّ عَلَیْکُمْ اَولَتخْرُجُنَّ اِلى الْبَیْعَة» (7) « لاَاَفعَلّنَ وَ لَأَ فْعَلَّنَ » آورده است.


7 ـ عمادالدین اسماعیل بن على ابو الفداء(8) مؤلف کتاب المختصر فى اخبار البشر متوفّاى سنه 732 مى نویسد:


سپس ابوبکر عمر بن الخطاب را به سوى على و افرادى که با او بودند فرستاد تا آنها را از خانه فاطمه بیرون کند، و به او گفت اگر از

آمدن امتناع ورزیدند با آنها جنگ کن، سپس عمر با مقدارى آتش براى سوزاندن خانه به سوى آنها رفت و فاطمه با او روبرو شد و گفت

اى پسر خطاب کجا مى روى، آیا آمدى خانه مرا بسوزانى؟ گفت: آرى، مگر آنکه درآئید در چیزى که همه امّت درآمدند.

مؤلف روایتى بر خلاف آن نقل نمى کند.

در مورد عدم انعکاس این قضیّه در « الکامل فى التاریخ » از ابن اثیر; و البدایة و النهایة از ابن کثیر; و تاریخ المبتداء والخبر از ابن خلدون

نکته اى است که در تحت عنوان پاسخ به یک سؤال به آن اشاره خواهیم کرد.


8 ـ علامه محمد بن محمد بن شحنه متوفاى 815 در این مورد مى نویسد:


«سپس عمر به در خانه على آمد تا خانه را با اهل آن بسوزاند ناگاه با فاطمه(س) مواجه گردید عمر گفت مگر درآیید در چیزى که همه

امت درآمدند. »

در بیشتر این عبارات چنانچه ملاحظه مى کنید ابوبکر به عمر گفت در صورت امتناع متحصّنین از بیرون آمدن با آنها بجنگد. و عمر با پاره اى

آتش براى سوزاندن خانه به سوى آنها رفت و سوگند یاد کرد که در صورت بیرون نیآمدن خانه را با اهلش بسوزاند.

   + ammar saheb ; ٩:٥٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٢/۱٢
comment نظرات ()