امام حسين عليه السلام

سخنى در استناد نهج البلاغه

زمینه ها و انگیزه هاى شبهه با آن که کتاب گرانسنگ نهج البلاغه «فراتر از گفتار آدمیان و فروتر از کلام خداوند» است اما برخى در استناد آن به امیرمؤمنان علیه السّلام تردیدهایى مطرح کرده اند. شبهه درباره این کتاب گرانسنگ از آن دوران که ابن ابى الحدید این کتاب را شرح گفته وجود داشته و «گروهى از پیروان هوى و هوس» دست به کار این دسیسه بوده اند. ابن ابى الحدید در این باره مى گوید: «گروهى از هوى پرستان مى گویند: بسیارى از نهج البلاغه گفتارهایى برساخته است که گروهى از سخنوران شیعه آنها را پدید آورده اند و شاید هم برخى از آنها را به سید رضى نسبت داده اند. اینان کسانى اند که تعصّب دیده هایشان را کور کرده و از سر کجروى و ناآگاهى به سخن و شیوه هاى سخنورى ، از راه روشن روى برتافته، و کجراهه در پیش گرفته اند». دنباله کجروى این گمراهان در عصرهاى بعد نیز بدین دسیسه دامن زده و این شبهه را به میان آورده اند. در میان مستشرقان چنین دیدگاهى به «مسیو دیمومین» و «کارل بروکلمان» نسبت داده شده و از نویسندگان عرب نیز «جرجى زیدان» چنین شبهه اى افکنده و براى خود دلایلى ! چند آورده است: 1 ـ در نهج البلاغه به اصحاب رسول خدا صلّى الله علیه و آله کنایه هایى زده شده و این با مقام و خلق و خوى امام علیه السّلام ناسازگار است. 2 ـ در این کتاب کلمه وصى ّ و وصایت به کار رفته، در حالى که این واژه در آن روزگار براى مردم شناخته شده نبوده است! 3 ـ طولانى بودن برخى از خطبه ها و یا برخى از نامه ها که با روش آشنایى در آن روزگار همنواختى ندارد. 4 ـ وجود سجع و آهنگ و دیگر آرایه هاى لفظى که در دوره هاى پسین به ادبیات عرب راه یافته است. 5 ـ توصیفهاى دقیق، همانند توصیف خفّاش، طاووس و مورچه که بیشتر به آنچه در ترجمه کتب یونانى و ایرانى آمده است همانند مى نماید. 6ـ دسته بندى معانى و مسایل که در آن زمان متداول نبوده و بعدها تحت تأثیر ترجمه تداول یافته است. 7 ـ وجود عبارتهایى در نهج البلاغه که بوى ادعاى آگاهى از غیب از آن مى آید، در حالى که امیرمؤمنان علیه السّلام کسى نبود که چنین ادعایى کند. 8 ـ وجود سخنان بسیارى در باب زهد و یاد مرگ که از سویى مى تواند نتیجه برخورد مسلمانان با مسیحیان و اثرپذیرى از افکار آنان و همچنین اثر پذیرفتن از افکار و اندیشه هاى صوفیان باشد، و این هر دو نیز از پدیدارهایى است که به دوره هاى پس از آن حضرت مربوط مى شود. 9 ـ انتساب پاره اى از جمله ها و عبارتهاى نهج البلاغه به دیگر اشخاص، در برخى از کتب و منابع قدیم. 10 ـ نیاوردن شاهد ادبى از نهج البلاغه در شمارى قابل توجه از کتب لغت و ادب. در این میان شاید فقدان سند حدیث در متن نهج البلاغه این زمینه را ایجاد کرده که برخى در نگاه اول این پندار را دور از واقع نیز نپندارند و به دام این خطا گرفتار آیند. این نیز از دیگر زمینه هاى شبهه بوده است که سید رضى هم از شیعیان علاقه مند به خاندان رسالت و هم ادیبى توانمند و شاعرى زبردست است. به گفته «دکتر شفیع السیّد» که یکى از تردیدآوران در این زمینه است «وابستگى شریف رضى به خاندان علوى زمینه تردید درباره صحت قول او و احتمال تعصّب و جانبدارى او را از على ممکن مى کند... بعضى از کسانى که درباره سید رضى نوشته اند مى گویند: او شاعرى بود که لفظ رام طبع او بود، زبانى گشاده داشت و در عین توانایى در شعر، در نثر نیز بلیغ و قدرتمند بود.» دلایل صحت این در حالى است که واهى بودن چنین پندارى با اندک تأمّلى روشن مى شود و این حقیقت رخ مى نمایاند که این گفتارهاى «فراتر از گفته آدمیان و فروتر از کلام پروردگار جهانیان» از مولاى متّقیان صادر شده است. پیش از پاسخ به این شبهه ها در نگاهى کلّى مى توان ادلّه صحّت این کتاب ارجمند را چنین خلاصه کرد: الف) سبک و شیوه کلام: هر کس اندکى ادب عربى را چشیده باشد و تجربه کرده باشد با تأمّلى در نهج البلاغه درمى یابد که این عبارتها چیزى نیست که از یک شاعر و سخنور عادى برآید و براى کسى جز امیر سخنوران عرب میسّر شود. او که ابن ابى الحدید درباره اش مى گوید: «على پیشواى اهل فصاحت و سرور ارباب بلاغت است. سخن وى فروتر از کلام خالق و فراتر از کلام مخلوق است و مردم گفتن و نوشتن را از او آموخته اند.» ادیبان و سخنوران همه چون به آستانه این کتاب رسیده اند زبان به ستایش گشوده و از آن سوى به ناتوانى از توصیف آن و رسیدن به ژرفاى آن اعتراف کرده اند و هم، آن را آوردگاه بلاغت و سخنورى دانسته و از این پرده برداشته اند که در هر نگاه دوباره به این کتاب جلوه هایى نو دیده و بهره هایى تازه برده اند. عبدالحمید بن یحیى کاتب مى گوید: (هفتاد خطبه از خطبه هاى على علیه السّلام را حفظ کردم و از طبع من چشمه هاى سخن جوشیدن گرفت.) ابن نباته مى گوید: (گنجینه اى از سخنورى اندوخته ام که حاصل انفاق آن تنها افزایش و گسترش آن است. این گنج زاینده، صد فصل از مواعظ على بن ابى طالب است.) ابن ابى الحدید در جایى از شرح خود از «ابن خشاب» نقل مى کند که: (چون او را گفتند: بسیارى از کسان مى گویند این خطبه [شقشقیه] اثر طبع خود سید رضى است در پاسخ گفت: رضى و غیر رضى کجا و این نَفَس و این شیوه از سخن و سخنورى کجا؟ ما از نوشته هاى رضى آگاهى داریم و با شیوه و سبک و هنر او در نثر آشناییم و مى دانیم که این نثر نمى تواند هیچ رابطه دور یا نزدیکى با سخن امیرمؤمنان داشته باشد.) ب) همگنى و همنواختى درونى : همنواختى و سازگارى درونى در یک مجموعه خود، یکى از مهمترین دلایل اعتبار و اصالت آن است. قرآن کریم آن هنگام که به شبهه کافران مبنى بر این که قرآن را پیامبر پدید آورده است اشاره مى کند در پاسخ این شبهه مى گوید: «اگر از نزد غیرخدا بود در آن اختلافى فراوان مى یافتند» (نساء / 82) این دلیل یکى از مهمترین دلایلى است که ابن ابى الحدید بدان مى پردازد. او در این باره مى گوید: جز این دو فرض، فرض سومى ممکن نیست که یا باید گفت همه نهج البلاغه ساختگى است و یا باید گفت بخشى از آن چنین است. فرض نخست به حکم ضرورت باطل است؛ زیرا ما به تواتر صحت استناد بخشى از نهج البلاغه به امیر مؤمنان علیه السّلام را مى دانیم و محدّثان و مورّخان، همه یا بیشترشان بسیارى از بخشهاى این کتاب را نقل کرده اند، در حالى که اینان از شیعه نیستند تا بتوان آنان را به هدفدار بودن در این کار متهم کرد. اما اگر احتمال دوم را بگویید، خود دلیلى بر صحّت نظر ما و درستى همه نهج البلاغه خواهد شد؛ زیرا هر کس با کلام و خطابه آشنایى داشته، بهره اى از علم بیان و بلاغت برگرفته و داراى ذوقى در این باب شده باشد ناگزیر مى بایست بتواند میان گفتار فصیح و بى بهره از فصاحت و میان فصیح و فصیح تر و میان اصیل و نوساخته تفاوت نهد و اگر به کتابچه اى دست یابد که گفتارهایى از چند سخنور یا تنها گفتارهایى از دو سخنور در آن است ناگزیر مى بایست بتواند آن دو یا چند گفتار و دو یا چند شیوه را از همدیگر بازشناسد. خود گواهید که ما با شناختى که از شعر و نقد شعر داریم اگر دیوان «ابى تمّام» را ورق بزنیم و در لابه لاى آن یک یا چند قصیده بیابیم که از غیر ابى تمام است بسادگى و به کمک ذوق خود تفاوت و تباین آن با شعر ابى تمام و شیوه و مکتب او در وزن و قافیه را درک خواهیم کرد. مگر نه این است که عالمان به کمک همین شیوه قصیده هاى ساختگى فراوانى را از شعر او حذف کرده اند، تنها بدان دلیل که با مکتب و شیوه او در شعر تفاوت و ناسازگارى داشته است یا به همین ترتیب بسیارى از ابیات از شعر «ابى نواس» و یا دیگران حذف کرده اند، بدان دلیل که با مکتب و سبک شعرى آنان ناسازگار است. منتقدان در همه این جرح و حذف تنها و تنها به ذوق خود تکیه کرده اند. با این مقدمه، شما اگر در نهج البلاغه تأملى کنید خواهید دید همه این کتاب داراى یک سبک و سیاق از یک سرچشمه است، درست به سان جسمى بسیط که هیچ یک از اجزاى آن به لحاظ ماهیّت با جزء دیگر متفاوت نیست، و درست به مانند قرآن کریم که آغاز و انجام و میانه اش همسان و همنواخت است و هر سوره و هر آیه آن از نظر سبک و شیوه و ریختار با دیگر سوره ها و آیه ها همانند است. این در حالى است که اگر قسمتى از نهج البلاغه ساختگى و قسمتى دیگر صحیح بود چنین وضعى فراهم نبود. بدین سان براى شما روشن شد آنان که مدّعى شده اند همه یا بخشى از نهج البلاغه به دروغ به امیرمؤمنان علیه السّلام نسبت داده شده است گمراه و برخطایند. افزون بر این صاحبان چنین ادّعایى راهى بر زبان خود مى گشایند که پذیراى آن نیستند؛ چه، هر گاه چنین درى بگشاییم و بدین گونه شک و تردید را به خود چیره سازیم هرگز به صحّت کلامى که از پیامبر صلّى الله علیه و آله نیز نقل شده است اطمینان نخواهیم کرد و روا خواهد بود که کسانى بگویند: این خبر جعلى است و این گفتار برساخته است! بر این پایه، هر چه آن مدعیان براى اثبات صحت حدیث پیامبر و روایت خلفاى راشدین و صحابه و سخن دیگر شاعران و خطیبان بدان استناد کرده اند، همان بخوبى مى تواند مستند کسانى باشد که از نهج البلاغه نقل مى کنند. ج) همنواختى مضمونى با دیگر احادیث: بسیارى از آنچه در نهج البلاغه در زمینه هاى گوناگون کلامى ، اخلاقى ، اجتماعى و دیگر زمینه ها آمده با آنچه در همین خصوص از رسول خدا صلّى الله علیه و آله و یا از دیگر امامان علیهم السّلام روایت شده، داراى نوعى همسویى و همگنى مشخص و مشهود است و این خود گواهى دیگر بر این حقیقت مى شود که آنچه در نهج البلاغه آمده از همان سرچشمه اى است که دیگر روایات معصومین از آنجاست. شاید در آخرین جمله سخن ابن ابى الحدید، که در بالا گذشت، به این دلیل هم اشاره اى باشد. د) اعتبار تاریخى روایات مذکور در نهج البلاغه: آنچه در نهج البلاغه آمده، پیش و پس از این کتاب در دیگر منابع شیعه و سنّى نیز دیده مى شود. تلاش سید رضى براى گردآورى سخنان على علیه السّلام تنها یک نمونه از سلسله تلاشهاى نامورانى است که پیش از او نیز درصدد این مهم برآمده بودند. محمد ابوالفضل ابراهیم در مقدمه خود بر شرح ابن ابى الحدید مى گوید: (بسیارى از عالمان و ادیبان در گذر سالیان و سده ها کوشیده اند کتابهایى ویژه و دیوانهایى خاص فراهم نهند و سخنان امیرمؤمنان را در آنها گرد آورند؛ برخى از این کتابها و دیوانها مانده و بسیارى نیز به تاراج زمانه رفته است. از جمله این عالمان و ادیبانند: نصربن مزاحم منقرى ، هشام بن محمد بن سائب کلبى ، ابومخنف لوط بن یحیى ازدى ، محمد بن عمر واقدى ، ابوالحسن على بن محمد مدائن، ابوعثمان عمروبن بحر جاحظ، على بن حسین مسعودى ، و عزّالدین عبدالحمید بن ابى الحدید معتزلى ). ابن ابى الحدید در جایى از شرح خود در ذیل خطبه شقشقیه (خطبه سوم) از ابن خشاب نقل مى کند که گفت: (به خداوند سوگند، من این خطبه را در کتابهایى دیده ام که دویست سال پیش از ولادت سید رضى تألیف شده است. من این خطبه را به خطهایى نگاشته دیده ام که آنها را مى شناسم. من در میان این خطها خط کسانى از عالمان و ادیبان سراغ دارم که پیش از ولادت پدر سید رضى مى زیسته اند)

   + ammar saheb ; ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٧/٦
comment نظرات ()