امام حسين عليه السلام

جامعیت و جاودانگى قرآن کریم در نهج البلاغه

بسیارى از مخالفان قرآن کوشیده‏اند چنین شبهه افکنى کنند که این کتاب آسمانى با دنیاى امروز که عصر پیشرفت علوم و تکنولوژى است، متناسب نیست; بلکه فقط اعجاز عصر پیامبر ختمى مرتبت‏صلى الله علیه وآله است و صرفا براى زمان ایشان شمولیت داشته است و اکنون همانند کتاب مقدس انجیل صرفا براى استفاده فردى قابلیت دارد. از این دیدگاه، تئورى جدایى دین از سیاست و در پى آن عدم جامعیت و جاودانگى قرآن کریم داده مى‏شود که مغالطه‏اى بس خطرناک و شائبه‏اى ناپسند است. بدیهى است‏یکى از نشانه‏هاى اعجاز قرآن مجید و از جمله دلایل خاتمیت دین مبین اسلام و برترى آن بر دیگر ادیان، جامعیت و جاودانگى این نسخه الهى است. ما بر آنیم که ادله جامعیت قرآن کریم را از لابلاى سخنان گهربار حضرت على‏علیه السلام در نهج البلاغه استخراج کنیم; زیرا بیان حضرت، قطعا دیدگاههاى افراط گرایانه و نیز تفریط گرایانه را رد مى‏کند و نظریه ناب در این باره به منصه ظهور مى‏رسد. کلید واژه‏ها: قرآن، نهج‏البلاغه، جامعیت و جاودانگى، ادله عقلى و نقلى، حجیت، اهل حدیث جامعیت قرآن از نگاه نهج‏البلاغه جامعیت و جاودانگى قرآن کریم از مهمترین مباحث زیر بنایى، جهت‏شناخت این کتاب الهى و یکى از موضوعات بحث‏انگیز امروزى است. قطعا تشریح و بررسى دقیق و عمیق این موضوع مى‏تواند بر ادعاهاى پوچ در این زمینه خط بطلان کشد. در پرتو مساله جامعیت، موضوع وجود تمامى علوم مختلف در قرآن که از نظریه‏هاى افراطى به شمار مى‏آید حجیت قرآن کریم و نظریه اهل حدیث در این باره و نقد و بررسى این دیدگاه مورد بحث قرار مى‏گیرد. نهج البلاغه، اخوالقرآن و بهترین و نابترین منبعى است که مى‏تواند ره پویان طریق را در شناخت صحیح و حقیقى قرآن مجید یارى دهد. در نگاه امیرمؤمنان على علیه السلام، قرآن نسخه‏اى جامع و جاودانى است که از نیازهاى بشر براى رسیدن به سرمنزل سعادت و کمال، فروگذار نکرده است. حضرت در موارد گوناگون و به شیوه‏هاى زیبا و حکیمانه به ترسیم این ویژگى پرداخته است ; در یکى از خطبه‏هاى نهج‏البلاغه (1) با استناد به آیات قرآن، جامعیت آن را بوضوح تشریح کرده است. حضرت بعد از آنکه درباره دو راى مختلف صادر شده از دو قاضى سخن مى‏گوید، با استفهام انکارى مى‏پرسد: «آیا خداوند دین ناقصى فرو فرستاده و در تکمیل آن از آنان مدد جسته است؟ آیا آنها شریک خدایند و بر خدا لازم است‏به گفته ایشان رضایت دهد؟ یا اینکه خداوند دین را کامل نازل کرده، اما پیغمبرصلى الله علیه وآله در تبلیغ و اداى آن کوتاهى ورزیده است؟» آنگاه با استشهاد به آیات قرآن بصراحت‏به این شبهه پاسخ مى‏دهد: والله سبحانه یقول: «ما فرطنا فى الکتاب من شى‏ء» (2) و قال: «فیه تبیان لکل شى‏ء» (3) و ذکر ان الکتاب یصدق بعضه بعضا، و انه لا اختلاف فیه فقال سبحانه: «و لو کان من عند غیر الله لوجدوا فیه اختلافا کثیرا» (4) خداوند مى‏فرماید: «در قرآن از هیچ چیز فروگذار نکرده‏ایم‏» و نیز مى‏فرماید: «در قرآن بیان همه چیز آمده است‏» و یاد آور شده است که آیات قرآن، یکدیگر را تصدیق مى‏کنند و اختلافى در آن وجود ندارد، چنانکه مى‏فرماید: «اگر قرآن از ناحیه غیر خدا بود، اختلافات فراوانى در آن مى‏یافتند.» مرحوم طبرسى رحمه الله در ذیل آیه 38 سوره انعام به ذکر یکى از این اقوال پرداخته، مى‏نویسد: «مراد از کتاب، قرآن است; چرا که شامل جمیع نیازهاى دنیوى و اخروى آدمى است; چه مفصل بیان شده باشد و چه مجمل; اما مجمل آن در لسان پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله تشریح شده و حق تعالى ما را مامور به تبعیت از او کرده است; چنانکه فرمود: «و ما اتیکم الرسول فخذوه و ما نهیکم عنه فانتهوا (5) و شما آنچه را رسول حق دستور مى‏دهد(منع یا عطا مى‏کند) بگیرید و هرچه را نهى مى‏کند، واگذارید.» (6) بنابراین، قرآن مجید از بیان معارفى که موجب سعادت حقیقى انسان در دنیا و آخرت مى‏باشد، فروگذار نکرده است. (7) علامه طباطبایى در تفسیر آیه 82 نساء پس از برشمردن مفاهیم آیه مى‏نویسد: «از آنجا که قرآن اختلاف قبول نمى‏کند، تغییر و تحول، نسخ و باطل و غیره را هم نمى‏پذیرد; از این رو لازم مى‏آید که شریعت اسلامى تا روز واپسین استمرار داشته باشد.» (8) حضرت در ادامه خطبه 18 در چندین عبارت بسیار زیبا در حالى که ظاهر و باطن قرآن را معرفى مى‏کند، تاییدى دیگر بر جامعیت قرآن ارائه مى‏دهد: «ان القرآن ظاهره انیق (9) و باطنه عمیق‏» ظاهر قرآن زیبا و شگفت آور و باطن آن ژرف و پرمایه است، پس عموم و خواص مردم مى‏توانند بهترین و بیشترین بهره را از این کتاب ببرند. استاد محمد تقى جعفرى در این خصوص مى‏نویسد: «مقصود از عمق معانى، دشوار بودن و حالت معمایى نیست، بلکه قرآن همه مسائل نهایى مربوط به انسان و جهان را در آیاتى که کلمات آن ساده و زیباست، مطرح کرده است. از طرفى، عبارت بعدى امام‏علیه السلام که مى‏فرماید: لا تفنى عجائبه و لا تنقضى غرائبه و لا تکشف الظلمات الا به; «نکات شگفت آور آن فانى نگردد و اسرار نهفته آن پایان نپذیرد و هرگز تاریکیهاى جهل و نادانى جز به آن رفع نشود.»، حاکى از استمرار جاودانى محتویات قرآن است.» (10) امام علیه السلام در یکى دیگر از سخنان حکیمانه خویش مى‏فرماید: واعلموا انه لیس على احد بعد القرآن من فاقة ولا لاحد قبل القرآن من غنى (11) ; «آگاه باشید! هیچ کس پس از داشتن قرآن، فقر و بیچارگى ندارد و هیچ کس پیش از آن، غنا و بى نیازى نخواهد داشت.» بیان کوتاه اما پر معناى حضرت متضمن این معناست که این نسخه الهى از چنان غناى فرهنگى برخوردار است که پیروان خود را بى نیاز از هرگونه مکتب و مسلکى مى‏کند; درحالى که دیگر مکاتب فکرى و کتب بشرى قادر به پاسخگویى نیازهاى اخلاقى و معنوى بشر نیستند. در وصف دیگرى از قرآن بصورتى شیوا و دلنشین مى‏فرماید: «ثم انزل علیه الکتاب نورا لا تطفا مصابیحه و سراجا لا یخبو توقده و بحرا لا یدرک قعره و منهاجا لا یضل نهجه و شعاعا لا یظلم ضوؤه و فرقانا لا یخمد برهانه و تبیانا لا تهدم ارکانه.» (12) سپس کتاب آسمانى یعنى قرآن را بر او نازل فرمود; نورى که خاموشى ندارد، چراغى که افروختگى آن زوال نپذیرد، دریایى که اعماقش را درک نتوان کرد، راهى که گمراهى در آن وجود ندارد، شعاعى که روشنى آن تیرگى نگیرد، جداکننده حق از باطل که درخشش دلیلش به خاموشى نگراید و بنیانى که ارکان آن منهدم نگردد.» هدف حضرت از بیان این عبارات آن است که دوران حقایق و مفاهیم قرآن محدود و موقت نیست و آیات و دستوراتش پیوسته نوین و جاودانى اند، تا آنجا که مفهوم آیاتى که درباره گروه معینى نازل شده، عمومیت داشته همگان را در موارد مشابه و تا روز واپسین دربرمى‏گیرد. (13) از امام صادق‏علیه السلام روایت‏شده که فرمود: «اگر چنین بود که آیه‏اى درباره قومى نازل مى‏گشت و با از بین رفتن آن قوم، آیه هم از بین مى‏رفت، از قرآن چیزى باقى نمى‏ماند ولکن قرآن تا زمانى که آسمانها و زمین برپاست، اول تا آخر آن جریان و سریان دارد.» (14) ارتباط قرآن و علوم مختلف بنابر اصل جامعیت قرآن، برخى این مجموعه عظیم الهى را حاوى کلیه علوم و مسائل مورد نیاز بشر پنداشته و در پى ایجاد رابطه مابین کلیه علوم نوین با قرآن برآمده‏اند. آیت الله معرفت این پندار را افراطى مى‏داند و مى‏گوید: «این ادعا که هرآنچه بشر به آن رسیده یا مى‏رسد مانند دستاوردهاى علمى، فنى، فرهنگى و... از قرآن بوده، و یا ریشه قرآنى دارد، ادعایى گزاف و بى اساس است. مقصود از کمال و جامعیت قرآن، جامعیت در شؤون دینى، اعم از اصول و فروع آن است; یعنى آنچه در رابطه با اصول ، معارف و احکام و تشریعات، بطور کامل در دین مطرح گشته است; به عبارت دیگر هرآنچه که در زمینه سلامت و سعادت معنوى، روحى و اخلاقى انسان است، در برنامه‏ها و اهداف قرآن قرار دارد، اما روشهاى اجرایى، ساختارى و اجتماعى براى پیاده کردن این برنامه‏ها به عهده انسانهاست. بایستى به این نکته توجه داشت که دلیل ادعاى قرآن کریم به کمال، در «الیوم اکملت لکم دینکم‏» و یا «تبیانا لکل شى‏ء» برعهده داشتن تشریع مطالب است; چنانچه از زاویه تکوین چنین مى‏گفت، باید انتظار مى‏داشتیم که هرآنچه بشر از علوم طبیعى، تجربى و... نیاز دارد بطور کامل در قران آمده باشد و یا حداقل ریشه‏اش در قرآن باشد; ولى منظور قرآن از «بیان هرچیز» و «کامل بودن دین‏» آن است که قرآن هرآنچه را در زمینه شریعت است،براى ما طرح‏و پایه‏ریزى‏کرده‏است. (15) آیه «و لا رطب و لا یابس الا فى کتاب مبین‏» (16) نیز که برخى براى تایید صحبت‏خود مبنى بر اینکه در قرآن همه علوم بشرى و طبیعى نهفته است، بدان تمسک جسته‏اند، زمانى مورد قبول است که «کتاب مبین‏» را «قرآن‏» فرض کنیم، حال آنکه مفسران آن را «لوح محفوظ‏» تفسیر کرده‏اند; یعنى هرآنچه در عالم وجود تحقق مى‏یابد، در آن لوح محفوظ ثبت مى‏گردد. طبق شواهد ارائه شده مفسران، منظور از «کتاب مبین‏» در آیه فوق «قرآن‏» نیست. آیة‏الله معرفت جایى دیگر در تایید صحبت‏خود، دخالت قرآن در امور مربوط به علوم طبیعى را که بشر خود بایستى بدان برسد، دور از شان قرآن کریم دانسته مى‏گوید: از طرفى شان قرآن و دین اقتضا نمى‏کند در امورى که مربوط به یافته‏هاى خود بشر است، دخالت کندو حتى راهنمایى کردن او هم معنا ندارد; زیرا خداوند به انسان عقل و خرد ارزانى داشته و فرموده:«و علم ادم الاسماء کلها» (17) یعنى به انسان اسماء را آموخته است. منظور از اسماء حقایق اشیاست; یعنى ما به انسان قدرت پى بردن به تمام حقایق هستى را داده‏ایم و براى آنکه جنبه جانشینى‏او در زمین به منصه ظهور برسد، باید خود جوشیده و به فعلیت‏برسد. خداوند انسان را توانمند و خردورز و کاوشگر آفریده است. از طرف دیگر میدان تاثیر پذیرى را در طبیعت‏بازگذاشته است: «و سخر لکم ما فى السموات و الارض‏» همین کافى است که بشر بتواند با تصرف در طبیعت‏به طرف سازندگى دنیوى حرکت کند و لزومى ندارد که خداوند فرمول شیمى یا مسائل ریاضى را توضیح دهد. (18) واضح است که شارع در برخى موارد در مسائل غیر شرعى نیز دستوراتى داده است، زیرا خدایى که «یعلم السر فى السموات و الارض‏» (19) است، به هنگام بیان مطالبى از اسرار طبیعت‏به صورت اشاره و کنایه صحبت مى‏کند و این تراوشاتى است که به هنگام بیان مناسب شرعى عرضه مى‏شود. از دیدگاه دیگر، این موضوع از تفضل خداى تعالى بر بشر خبر مى‏دهد. بطورى که وظیفه خداى سبحان بیان این امور نبوده است; بلکه از روى تفضل و لطف اشاراتى کرده است. از این رو، وظیفه شرع، دخالت در آنچه عقل بشر بدان مى‏رسد، نبوده است. البته در احکام تعبدى بشر که شرع دستور عمل یا احتیاط را داده، عقل بشر توان پى بردن به واقعیت آن عمل را نداشته است و چنانچه این توان را مى‏یافت، قطعا آنچه را شرع دستور داده، پیاده مى‏کرد. در نتیجه در اسلام احکامى وجود دارد که صرفا جنبه تعبدى دارد و با پیشرفت علم، احکام آن قابل تغییر نیست. دلیل عقلى بر جامعیت قرآن کریم آنچه گذشت دلایل نقلى متقنى بر جامعیت قرآن مجید بود. در میان بیانات گهربار حضرت على‏علیه السلام به دلیل عقلى بر این مطلب رهنمون مى‏شویم; امام علیه السلام در جایى مى‏فرماید: «و اکمل به دینه و قبض نبیه صلى الله علیه وآله و قد فرغ الى الخلق من احکام الهدى به فعظموا منه سبحانه ما عظم من نفسه فانه لم یخف عنکم شیئا من دینه و لم یترک شیئا رضیه او کرهه الا و جعل له علما بادیا و آیة محکمة تزجر عنه او تدعو الیه فرضاه فیما بقى واحد و سخطه فیما بقى واحد (20) پیامبرش را هنگامى از این جهان برد که از رساندن احکام و هدایت قرآن به خلق فراغت‏یافته بود; پس خداوند را آنگونه بزرگ بدارید و تعظیم کنید که خود بیان کرده است; زیرا حکمى از دین خود را بر شما پنهان نگذاشت و هیچ مطلبى را که مورد رضایت و خشنودیش باشد وانگذاشت، جز اینکه نشانى آشکار و آیه‏اى محکم که از آن جلوگیرى یا به سوى آن دعوت کند، برایش قرار داد. پس رضایت و خشم و قانون او در گذشته و حال و آینده درباره همه یکسان است.» مسلما وقتى پیامبرى براى هدایت‏بشر فرستاده مى‏شود و خاتم پیامبران معرفى مى‏گردد، کتاب آسمانى او نیز که معجزه ابدى هم نام گرفته، باید تامین کننده این هدف باشد، و الا هدف الهى مهمل جلوه مى‏کند; بنابراین لازم است پیامبر تا به انجام رساندن این هدف در میان امت‏باشد تا تمامى احکام دین خدا که متضمن تکامل و تعالى و هدایت انسان است، به مردم عرضه گردد. از طرف دیگر، بایستى این احکام چنان واضح و روشن باشند که دقیقا مبین اوامر و نواهى الهى که سعادت بشر در گرو آن است ، باشند. همچنین، از نظر عقلى، جامعیت قرآن اقتضا مى‏کند که دستورات آن متغیر نبوده دستخوش تحولات زمان قرار نگیرد. سخن آخر امام علیه السلام دقیقا گویاى همین مطلب است: «احکام الهى تا قیامت تغییر نمى‏پذیرد، بلکه حکم هر مساله مطابق ست‏با آنچه در عهد رسول اکرم‏صلى الله علیه وآله در قرآن و سنت‏بیان شده است.» (21) حجیت قرآن کریم در نهج البلاغه و نظریه اهل حدیث حجیت قرآن کریم از جمله مسائلى است که مورد اختلاف بسیارى از علما و اندیشمندان فرقه‏هاى اسلامى و غیر اسلامى بوده است. منظور از حجیت قرآن کریم آن است که این کتاب آسمانى از هرجهت‏براى همگان قابل درک و فهم است و در مقام استنباط و استناد مى‏توان بدان تکیه کرد و آن را مورد عمل و دلیل و مبنا قرار داد. آیت‏الله خویى درباره حجیت ظواهر قرآن کریم که برخى از علماى حدیث (22) بر آن اشکال وارد کرده‏اند، مى‏نویسد:«ظواهر قرآن، حجیت و مدرکیت دارد و ما مى‏توانیم در موارد مختلف به معناى ظاهرى آن تکیه کرده، آن را مستقلا مورد عمل قرار دهیم و در گفتار و نظریات و استدلالهاى خویش به آن تمسک جوییم; زیرا ظواهر قرآن براى عموم مردم، حجت و مدرک است.» (23) وى سپس پنج دلیل را براى اثبات این موضوع مطرح مى‏کند. بدین ترتیب قرآن کریم از همه جهات براى بشر حجت است و دلیل محکمى براى او در پیشگاه حق تعالى است. این مطلب در نهج‏البلاغه بوضوح دیده مى‏شود. حضرت در خطبه 182 مى‏فرماید: فالقرآن آمر زاجر و صامت ناطق حجة الله على خلقه اخذ علیه میثاقهم و آرتهن علیه انفسهم اتم نوره و اکمل به دینه; «قرآن امر کننده و نهى کننده است و - برحسب ظاهر خاموش است ولى - در واقع - گویا و حجت و برهان خدا بر بندگان است که از ایشان بر آن پیمان گرفت و آنها را در گرو آن قرار داد. نور آن را تمام گردانید و دین خود را به سبب آن کامل کرد. در این قسمت، توجه به جند نکته ضرورى است: اول: حضرت، قرآن را به عنوان حجت‏خدا بر خلق معرفى مى‏کند. بدیهى است، از آنجا که قرآن کریم معجزه اصلى است و شامل کلیه دستورات سعادت بخش براى بشر است، از جانب خداوند منان حجت‏بر تمام انسانهاست. (24) از این رو اگر پیروان این کتاب آسمانى بدان عمل کنند، در آخرت نیز دلیلى بر اعمال خویش در پیشگاه حق تعالى خواهند داشت. دوم: خداوند از بندگان خود بر فراگرفتن و عمل به قرآن کریم پیمان گرفت. ابن ابى الحدید در این باره مى‏نویسد: «از آنجا که خداوند سبحان در عقول مکلفان، ادله توحید، عدل و از جمله مسائل نبوت را قرار داد و نبوت پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله را عقلا اثبات کرد، به مانند گیرنده میثاق از مکلفان است‏به تصدیق دعوتش و قبول قرآنى که نازل گشت، بدین صورت، نفوس آنها را مرهون بر وفا قرار داد که در این حال، آنکه مخالفت کند به خود زیان رسانده و تا ابد هلاک شده است.» (25) برخى دیگر از شارحان نهج البلاغه در ذیل این عبارت گفته‏اند که خدا به واسطه نبى اکرم‏علیه السلام از بندگانش پیمان گرفت که به قرآن عمل کنند.» (26) همچنین احتمال دارد مراد از آن، قضیه ذریه قبل از خلقت آدم‏علیه السلام باشد که در اخبار هم آمده است. (27) تفسیر این عبارت، به هر صورتى که باشد، مبین این مطلب است که نفوس بندگان با خداوند در پذیرش قرآن - بعنوان کتابى الهى براى هدایت و سعادت بشرى پیمان بسته‏اند; به طورى که حضرت دقیقا بیان مى‏دارد که خداوند نفوس و ارواح عباد را مرهون وفا به این امر قرار داد. زمانى نفوس، مرهون رعایت‏حق تعالى و اطاعت از او و دستوراتش - که همگى در کتاب آمده - مى‏شوند که این کتاب از حجیت لازم برخوردار باشد. سوم: این کتاب را کامل کننده دین مبین اسلام معرفى کرد. این گفته حضرت دقیقا گویاى این است که:«الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتى و رضیت لکم الاسلام دینا» (28) ; امروز دین شما را به حد کمال رسانیدم و بر شما نعمت را تمام کردم و بهترین آیین را که اسلام است، برایتان برگزیدم.» این مطلب نشان از آن دارد که قرآن مجید زیربناى دین جاودانى اسلام است; پس لازم است از جامعیت، جاودانگى و حجیت‏برخوردار باشد. امام على‏علیه السلام در جایى دیگر فرموده است: «انا حجیج المارقین و خصیم الناکثین المرتابین و على کتاب الله تعرض الامثال (29) ; من با خارج شوندگان از دین احتجاج و با شک کنندگان در دین دشمنى مى‏کنم; کارهاى مشتبه به حق، به قرآن عرضه مى‏گردد.» این عبارت تفسیرهاى مختلفى دارد; علامه مجلسى مى‏گوید: «احتمال دارد مراد از امثال، حجتها یا احادیث‏باشد; یعنى آنچه در مخاصمه با مارقان و مرتابان بدانها احتجاج مى‏شود، باید به کتاب خدا عرضه گردد تا صحت و فساد آن روشن شود و یا آنچه درباره عثمان به من استناد مى‏دهند، باید بر کتاب خدا عرضه گردد.» (30) ابن ابى الحدید و خویى مراد حضرت از این سخن را همان گفته خداوند مى‏دانند که فرمود:«هذان خصمان اختصموا فى ربهم... (31) ; این دو گروه(مؤمن و کافر) که در دین خدا با هم به جدل برخاستند، مخالف و دشمن یکدیگرند.» (32) در شان نزول این آیه روایتى است از امام حسین‏علیه السلام که نضربن مالک آن را نقل کرده است. نضر مى‏گوید: «به امام‏علیه السلام گفتم: یا ابا عبدالله از قول خداوند در آیه «هذان خصمان اختصموا فى ربهم‏» به من خبر ده! پس فرمود: ما و بنى امیه درباره خداى تعالى به خصم برخاستیم. ما گفتیم صدق الله و آنها کذب گفتند; پس ما روز قیامت دو خصم هستیم.» (33) روایاتى شبیه به همین مضامین که دو خصم ذکر شده را امام على‏علیه السلام و طرف مقابل را دشمنان وى معرفى کرده: در اخبار و روایات بسیار وارد شده است که در اینجا مجال ذکر آن نیست. درست است که طبق روایات رسیده، خصومت‏بین محمد و آل محمدعلیهم السلام و دشمنان آنها باید برکتاب خدا عرضه گردد تا حق و ناحق از هم تمییز داده شود، اما همین مى‏رساند کتابى که قابلیت عرضه شبهات را داشته و میزان و مقیاس قرار مى‏گیرد، (34) بایستى کتابى منزه از هر عیب، نقص و تحریف بوده و بتواند مرجع و حجت و مبنا باشد. امام علیه السلام در یکى از بیانات نورانى خویش صریحا به همین مطلب اشاره کرده، مى‏فرماید: «و کفى بالکتاب حجیجا و حصیما» (35) قرآن براى بازخواست و داورى کفایت مى‏کند. بدین ترتیب، قرآن برهان قاطع و حجتى محکم است‏براى کسى که به آن احتجاج و با آن مخاصمه کند. و همین حجیت‏سبب مى‏گردد که این مجموعه وحى الهى به عنوان ماخذ اصلى قوانین اسلام تلقى گردد و اصل و ریشه همه فروع قرار گیرد. مى‏توان بوضوح دریافت که دیدگاه امام على‏علیه السلام پیرامون جامعیت قرآن مجید در راستاى همان نگاه قرآن است که فرموده: «الیوم اکملت لکم دینکم ... و رضیت لکم الاسلام دینا» و در جایى دیگر فرمود: «فیه تبیان لکل شى‏ء» و نیز فرمود: «و من یتبع غیر الاسلام دینا فلن یقبل منه و هو فى الآخرة من الخاسرین‏» روشن است‏با توجه به دیدگاههاى همه جانبه حضرت در این زمینه، به کلیه نظرات افراطى که وجود همه علوم بشرى را در قرآن مى‏دانند و یا نظرات تفریطى که به حجیت ظواهر قرآن بدون تمسک به روایات تردید وارد مى‏کنند، خط بطلان مى‏کشد و از این میان معناى صحیح آیات قرآن نیز روشنتر رخ مى‏نمایاند. پى‏نوشت‏ها: 1) نهج‏البلاغه، خطبه 18 2) انعام، 38 3) نحل، 89 4) نساء، 82 5) حشر، 7 6) مجمع البیان، طبرسى، ج 4، ص 372 7) المیزان، علامه طباطبایى، ج 7، ص 83 8) همان منبع، ج 5، ص 21 9) انیق‏» به معناى «حسن معجب‏» مى‏باشد، یعنى از نظر انواع بیان داراى زیب فاطمه نقیبى

   + ammar saheb ; ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٧/٦
comment نظرات ()