امام حسين عليه السلام

محبت به على (علیه السلام)

محبت یعنى عشق به زیبایى‏هاى محبوب و معشوق. اگر محبوب در نزد محب زیبا جلوه‏گر نشود محبت شکل نمى‏گیرد. انسان و هر موجودى همواره شیفته زیبایى‏هاى معشوق خویش است. آنچه به زندگى تلاش و تکاپو مى‏بخشد محبت است. زیرا محبت به محب عشق و امید مى‏بخشد و محب را به سوى رسیدن به زیبایى‏هاى محبوب و بهره‏ورى از آن گسیل مى‏دارد. سازندگى و زندگى در جامعه و بلکه در نظام هستى با محبت شکل مى گیرد. اگر نظام هستى یک پارچه حیات است که حیاة تفور، نظام یک پارچه محبت است. عشق و محبت تمام نظام را فرا گرفته است. هیچ موجودى نه برهنه از این محبت است و نه مى‏تواند محبت خویش را به زیبایى مطلق پنهان کند! بلکه عشق در جان او شرر به پا مى‏کند و وى را وادار به سرودن سرود عشق مى‏نماید: (ان من شى‏ء الا یسبح بحمده). (1) «موجودى نیست که سرود معشوق نسراید». انسان چون در رفتار خویش مختار است، نه مجبور ونه مستقل. و چون دشمن قوى وى را تهدید مى‏کند، در معرض این خطر است که محبوب دروغین و ناپایدار برگزیند. معشوق آن حقیقت منشأ کمال و زیبایى است که کمال و زیبایى را عاریه از دیگرى نگرفته، بلکه زیبایى آن پایدار باشد. اگر کسى به زیبایى غیر از زیبایى مطلق و مظاهر آن دل بست در حقیقت به معشوق دروغین دل بسته است. به لحاظ این که انسان در انتخاب معشوق در معرض خطر جدى است، نهاد دین که رهنمون انسان در همه عرصه‏ها مى‏باشد، در این موقعیت نیز راهنماى به سوى معشوق حقیقى و مظاهر آن است . اگر ایمان یک اصل دارد و آن ایمان به خداست. عشق نیز یک پیوند دارد و آن محبت به خدا : هل الایمان الا الحب (2) . رهنمود دین این است که انسان محبوب پایدار که همیشگى است و زیبایى مطلق منشأ تمام زیبایى و کمال مى‏باشد، برگزیند. و محبت به حق علاقه‏مندى به کمال محض و آنچه از آن بوى و رنگ گرفته مى‏باشد. عشق به حق از عشق به مظاهر حق جدا نیست. پى آمد محبت، پیروى است که محب مجذوب زیبایى‏هاى محبوب مى‏شود و این زیبایى‏ها همواره پیام رسانى نموده، وى را وادار به پیروى از محبوب مى‏نمایند. دین رهنمون است که به زیبایى‏هاى کاذب، زود گذر و آب و رنگ دار دل نبندد. محبت باید به زیبایى مطلق و مظاهر آن که در نهایت انسان را به سوى او رهنمون هستند باشد. دین مظاهر حق را جداى از حق نمى‏داند محبت به انسانهاى حق مدار را معیار محبت به حق مى‏داند. و مزد رسالت بزرگ و فراگیر رسول الله (صلى الله علیه و آله) را محبت به اهل بیت وى عنوان مى‏نماید (قل لا أسئلکم علیه اجرا الا المودة فى القربى). (3) «چشم داشت من از رسالت الهى، تنها مودت ورزیدن، به اهل بیت من است.» اگر به رسول الله (صلى الله علیه و آله) ایمان دارید به ذوى القربى ایشان باید محبت داشته باشید. محبت به ذوى القربى: پى آمد این علاقه در نهایت بازگشت به محب مى‏کند. این محب است که از محبت به ذوى القربى بهره‏ور است، زیرا محبت به ذوى القربى یعنى محبت به مظاهر حق. مظاهرى که هیچ‏گونه دغدغه در مود آنها نیست. ره رو با اطمینان به همراه راهبر در حرکت است تا به مقصد برسد. محبت به ذوى القربى یعنى محبت به رهبرى صحیح، محبت به آرمانهاى وحى الهى و پیروى از پیام‏هاى رساى اهل بیت و خویشاوندان رسول الله (صلى الله علیه و آله) که خود آنان را معرفى نمود: لما نزلت هذه الآیة قیل یا رسول الله (صلى الله علیه و آله) من قرابتک هولاء الذین وجبت علینا محبتهم فقال على و فاطمة و ابناهما. (4) «از حضرت پرسیدند خویشاوندان تو که باید بدانها محبت ورزید چه کسانى هستند، فرمود على و فاطمه و فرزندان آنها». هم آنان که محبت به آنان معیار ایمان و کفر و نفاق است، آنان که حق مدار بودنشان مؤمن را به سوى خود جذب، و دشمن خدا و منافق رابه شدت از خود دفع مى‏نماید: یا على لا یبغضک مؤمن و لا یحبک منافق. (5) «على، هیچ مومنى تو را دشمن نمى‏دارد و منافق هرگز دوستدار تو نخواهد شد.» هر کس بغض على به دل دارد منافق است ولو ظاهر مسلمان باشد. که این محک ارزیابى است که همگان مى‏توانند ایمان و نفاق خود را ارزیابى کنند؛ دشمن حق، دشمن مظهر حق است. دوستدار حق محب مظهر حق است. زیرا که حب على تقواو بغض على کفر و نفاق است: یا على حبک تقوى و بغضک کفر و نفاق. (6) که اگر همه مردم بر حب على وفاق داشتد، کسى سزاوار آتش نمى‏شد و خدا آتش عذاب خلق نمى‏کرد . رسول الله (صلى الله علیه و آله)فرمود: لو اجتمعت على حب على بن ابى طالب اهل الدنیا ما خلق الله النار. (7) دشمنى با على دشمنى با خداست: عن رسول الله (صلى الله علیه و آله) من سب علیا فقد سبنى و من سبنى فقد سب الله. (8) زیرا که على حق‏مدار است. منظور از این مودت، مودت خاص یعنى رهبرى اهل بیت وذوى القربى است. زیرا آنچه به رسالت رسول الله (صلى الله علیه و آله) ارتباط تنگاتنگ دارد رهبرى اهل بیت است و الا محبت خشک و بى روح ارتباطى با مزد رسالت رسول الله (صلى الله علیه و آله) ندارد. حب و بغض على معیار حق و باطل در باورها و رفتارها مى‏باشد. آنان که به على بغض و کینه ورزیدند در ایمانشان باید تردید کنند و آنان که بر رخ على شمشیر آهخته کردند، در نفاق خود تردید ننمایند. زیرا این حدیث که شیعه و سنى آن را پذیرفته محک را آشکارا و شفاف بیان مى‏کند: لا یبغضک مؤمن و لا یحبک منافق. این محک بدین خاطر این گونه شفاف عنوان شده است که کسى فریب سابقه خویش را نخورد. که من یک عمر در راه اسلام شمشیر زده‏ام زندان رفته‏ام، شکنجه شده‏ام. و نیز کسى فریب عنوان لقب را نخورد ، من وابسته به بیت وحى هستم اینها هیچ کدام معیار نیستند، معیار محبت و پیروى از على و دشمنى و ایجاد چالش با على است که اولى محک ایمان و دومى معیار نفاق و کفر است. پى‏نوشتها: .1 اسراء 44 .2 وسائل الشیعة، ج 11، ص .435 .3 شورى، .23 .4 الغدیر، ج 3، ص .307 .5 بحار، ج 39، ص .251 اسد الغابة، ج 4، ص .115 .6 بحار، ج 39، ص .263 .7 همان، ص .267 .8 بحار، ج 39، ص .312 امام على (علیه السلام) الگوى زندگى صفحه 95 استاد حبیب الله احمدى

   + ammar saheb ; ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٧/۱٦
comment نظرات ()