امام حسين عليه السلام

وصف دنیا در نهج البلاغه

اگر خواهان شناخت فردى باشیم باید به اثر و عمل او نگاه کنیم . یکى از طرق شناختن خداى متعال، قرائت قرآن کریم و تدبیر در آن مى باشد. براى معرفت یافتن به اهل بیت علیهم السلام به سخنان و سیره عملى ایشان توجه مى نمائیم. در مورد حضرت على علیه السلام، این یگانه دهر، هرچه بخوانیم و بگوییم کم است وحق ایشان را ادا ننموده ایم. مولا را چگونه معرفى نمائیم، حال آنکه او را نشناخته ایم. یکى از راه هاى شناخت مولى الموحدین، مطالعه سخنان ایشان مى باشد که اکثر فرموده هاى این امام همام درنهج البلاغه جمع آورى شده است. بر آن شدیم که براى شناساندن ایشان نمى از یَِم نهج البلاغه برگرفته وبه کام عطشان عاشقان امام بنشانیم. در نهج البلاغه موضوعات بسیارى یافت مى شود که ما موضوع " وصف دنیا" را انتخاب نموده و امید داریم که تذکرى براى همه شیعیان امام باشد تا از غفلت نجات یابیم: فانى بودن دنیا من شما را از دنیا مى ترسانم که - درکام- شیرین است و - در دیده – سبز و رنگین. پوشیده در خواهش هاى نفسانى، و – با مردم – دوستى ورزد با نعمت هاى زودگذر این جهانی. متاع اندک را زیبا نماید، و در لباس آرزوها در آید، و خود را به زیور غرور بیاراید. شادى آن نپاید، و از اندوهش ایمن بودن نشاید. فریبنده اى است بسیار آزار دهنده، رنگ پذیرى است ناپایدار ، فنا شونده اى مرگبار ، کشنده اى تبهکار. چون با آرزوى خواهندگان دمساز شد، و با رضاى آنان هم آواز، بینند- سرابى بوده است- و بیش از آن نیست. کسى از نعمت آن در سرورى نبود، جز که پس آن اشکى از دیده هایش پالود؛ و روى خوش به کسى نیاورد، جز آنکه با سختى وبد حالى پشت بدو کرد؛ و در خور دنیاست که اگر بامداد یاور کسى بود، شامگاهش ناشناس انگارد؛ و اگر از سویى گوارا و شیرین است، از سوى دیگر تلخى و مرگ با خود آرد. کسى از نعمت آن طرفى نبندد، جز آنکه از مصیبت هایش بدو رنجى رسد؛ و شامگاهان زیر پرآسایشش نخسبد، جز آنکه بامدادان ، شاهبال بیم بر سر او فرو کوبد. سخت فریبنده اى است و فریبا است آنچه در آن است، سپرى شونده است و سپرى است هر که بر آنست. توشه نیک از آن نتوان برداشت جز پرهیزگارى و ترس از پروردگار. کسى که از دنیا کمتر بهره دارد، از آنچه موجب ایمنى اوست بیشتر دارد، و آن که از دنیا نصیب بیشتر گیرد، از آنچه موجب هلاک اوست بیشتر گرفته و به زودى زوال پذیرد. بسا کسى که بدان اعتماد کرد، و ناگهان مزه تلخ مصیبت را بدو چشاند، و بسا صاحب اطمینانى که ناگهانش در خاک و خون نشاند. بسا صاحب عظمتى که او را خرد و ناچیز ساخت، و بسا نازنده اى که او را به خوارى انداخت. دولت آن زود گذر است و عیش آن تیره و تار. گواراى آن شور است و شیرین آن با تلخى آمیخته، غذاى آن زهر، و اسباب ودستگاه آن پوسیده در هم ریخته. زنده آن در معرض مردن، تندرستش دستخوش در بیمارى به سر بردن. ملک آن برده، عزیز آن شکست خورده . آن که از آن فراوان دارد، گرفتار نکبت و وبال ، و آن که بدو پناه برده ، ربوده مال. آیا شما در جاى آنان به سر نمى برید که مردند؟ عمرى درازتر از شما داشتند، و آثارى پایدارتر به جا گذاشتند، و تخم آرزو بیشتر در دل کاشتند، و شمارشان فزونتر بود، و سپاهیانشان فراگیرتر. دنیا را چسان پرستیدند، و آن را چگونه بر خود گزیدند؟ سپس از آن رخت بربستند، بى توشه اى که کفایت آنان تواند و یا مرکبى که به منزلشان رساند. شنیده اید دنیا یکى از آنان را با فدیه اى واگذارده باشد، یا به گونه اى یارى شان داده ، یا با آنان به نیکى به سر برده؟ نه چنین است که سختى آن بدانها چنان رسید که پوست و گوشتشان را درید. با سختیها ، سستشان کرد؛ و با مصیبت ها، خوارشان نمود ، و بینى شان را به خاک مالید، و زیر پایشان سود؛ و دشواریهاى زمانه را بر آنچه با آنان کرد، افزود. دیدید چگونه آن را که برابرش فروتنى کرد، و برخویشتنش گزید و روى بدو آورد، نشناخت، و با او نساخت تا آنکه بار بستند و براى همیشه از آن گسستند. آیا جز گرسنگى ، توشه اى همراهتان کرد؟ یا جز در سختى شان فرود آورد؟ یا روشنى آن برایشان جز تاریکى بود؟ یا جز پشیمانى چیزى بدرقه راهشان نمود؟ پس چنین دنیایى را مى گزینید؟ یا بدان اطمینان مى کنید؟ یا آزمند آن مى شوید؟ بد خانه اى است براى کسى که بدان گمان بد نیارد، یا در آن خود را از بیم وى ایمن شمارد. (1) انذار از دنیا شما را از دنیا مى پرهیزانم، که منزلگاهى است ناپایدار؛ نه خانه ى ماندن و نه جایگاه قرار. خود را آراسته و به آرایش خویش شیفته است، و دیگران را به زینت خویشتن فریفته. خانه اى نزد خداوند آن خوار. و متاعى بى مقدار . حلال آن را به حرامش معجون داشته است؛ و خوبى آن را به بدى اش مقرون و زندگانى اش را به مرگ آمیخته است؛ و در کاسه شهدش، شرنگ ریخته است . خداوند تعالى آن را براى دوستانش نگزید، و در دادن آن به دشمنانش بخل نورزید. خیر آن اندک است، و شر آن آماده، فراهم آن پریشان و ملک آن ربوده؛ و آبادان آن رو به ویرانى نهاده. آنچه ویران گردد، خانه خوبى نیست و به کار نیاید، و عمرى که چون توشه پایان پذیرد، زندگانى به شمار نیاید. و روزگارى که چون پیمودن راه به سر آید ، دیر نپاید .آنچه را خدا بر شما واجب کرده مطلوب خود شمارید، و توفیق گزاردن حقى را که از شما خواسته ، هم از او چشم دارید، و پیش از آنکه مرگ شما را فرا خواند، گوش به دعوتش بدارید. (2) ویژگیهاى آنان که دنیا را رها کرده اند آنان که خواهان دنیا نیستند، دلهاشان گریان است، هر چند بخندند، و اندوهشان فراوان است، هر چند شادمان گردند وبا نفس خود در دشمنى بسیار به سر برند، هر چند دیگران بر آنچه نصیب آنان شده، غبطه خورند. (3) غفلت انسان یاد مرگ از دل هاى شما رفته است و آرزوهاى فریبنده جاى آن را گرفته. دنیا بیش از آخرت مالکتان گردیده و این جهان، آن جهان را از یادتان برده . همانا شما برادران دینى یکدیگرید، چیزى شما را از هم جدا نکرده، جز درون پلید و نهاد بد که با آن به سر مى برید نه هم را یارى مى کنید، نه خیرخواه همید، نه به یکدیگر چیزى مى بخشید ، و نه با هم دوستى مى ورزید. شما را چه مى شود که به اندک دنیا ، که به دست مى آورید، شاد مى شوید؛ و از بسیار آخرت، که از دستتان مى رود، اندوهناک نمى گردید؟ و اندک دنیا را که از دست مى دهید، نا آرامتان مى گرداند؛ چندانکه این نا آرامى در چهره هاتان آشکار مى شود، و ناشکیبا بودن از آنچه بدان نرسیده اند، پدیدار. گویى که دنیا شما را خانه اقامت و قرار است، و کالا و سود آن همیشه براى شما پایدار. چیزى شما را باز نمى دارد؛ از آنکه عیب برادر دینى خود را - که از آن بیم دارد- رویاروى اوبگویید، جز آنکه مى ترسید، او همچنان عیب را – که در شماست- به رختان آرد. در واگذاشتن آخرت و دوستى دنیا با هم یک دل هستید و هر یک از شما دین را بر سر زبان دارید. چنان از این کار خشنودید که کارگرى کار خود را به پایان آورده، و دوستى خداوند خویش را حاصل کرده . (4) دنیا محل آرامش نیست دنیا خانه نیست ، شدن است و رنج بردن و دگرگونى پذیرفتن، و عبرت گرفتن . نشان نابود شدن، اینک روزگار، کمان خود را به زه کرده است، تیرش به خطا نرود، و زخمش به نشود؛ بر زنده تیرمرگ ببارد، و تندرست را به بیمارى از پا در آرد، و نجات یافته را درناتوانى و ماندگى دارد. خورنده اى است که روى سیرى نبیند، نوشنده اى است که تشنگى اش فرو ننشیند . و نشان رنج دنیا، اینکه: آدمى فراهم مى کند آنچه نمى خورد، و مى سازد آنچه در آن نمى نشیند؛ پس به سوى خدا مى رود، نه مالى برداشته و نه خانه اى با خود داشته و نشان دگرگونى آن، اینکه : کسى را که بدو رحمت آرند بینى که –روزى – حسرت وى خورند، و حسرت خورده را بینى که بر او رحمت برند؛ و این نیست جز به خاطر نعمتى که رخت بر بسته، و یا نقمتى که فرود آمده و بار گسسته. و نشان عبرت دنیا، اینکه: آدمى بدانچه آرزو دارد ، نزدیک مى شود و رسیدن اجل رشته آرزوى او را مى برد. نه آنچه آرزو داشت به دست آمده، و نه آن که مرگ ، چشم بدو دوخته، واگذارده است. پاک و منزه است خدا! شادى دنیا چه فریبنده است؛ و سیرآبى آن چه تشنگى آورنده ؛ و سایه آن چه گرم وسوزنده . نه آینده مرگ را ردّ توان کرد، ونه گذشته را باز توان آورد. پاک و منزه است خدا، چه نزدیک است زنده به مرده، به خاطر پیوستن بدان، و چه دور است مرده از زنده ، به خاطر بریدن وى از آن!(5) پایان دنیا مرگ است دنیا خانه اى است فرا گرفته بلا، شناخته به بیوفایى، نه به یک حال پایدار است، و نه مردم آن از سلامت برخوردار.دگرگونى پذیرد، رنگى دهد و رنگ دیگر گیرد. زندگى در آن ناباب است ، و ایمنى در آن نایاب و مردم دنیا نشانه هایند، که آماجشان سازد. تیرهاى خود به آنان افکند و به کام مرگشان در اندازد. و بندگان خدا! بدانید که شما و آنچه درآنید ( دنیا)، به راه آنان که پیش از شما بودند روانید که زندگانى شما از شما درازتر بود، و خانه هاشان بسازتر و یادگارهاشان دیربازتر( دراز مدت). کنون آواهاشان نهفته شد، و بادهاشان فروخفته. تن هاشان فرسوده گردید، خانه هاشان تهى، و نشان هاشان ناپدید. کاخ هاى افراشته و بالش هاى انباشته را به جا نهادند، و زیر سنگها و درون گورهاى به هم چسبیده فتادند، جایى که آستانه اش را ویرانى پایه است، و استوارى بنایش را خاک، مایه. جاى آن نزدیک است، و باشنده ى آن دور و به کنار، میان مردم محله اى ترسان، به ظاهرآرام و در نهان گرفتار. نه در جایى که وطن گرفته اند، انس گیرند و نه چون همسایگان یکدیگر را پذیرند. با آن که نزدیک به هم آرمیده اند ، خانه هم را ندیده اند و چسان یکدیگر را دیدار کنند که فرسودگى شان خرد کرده است، و سنگ و خاک آنان را در کام فرو برده. گویى شما هم به جایى رفته اید که آنان رفته اند، وآن خوابگاه به گروتان برداشته و آن امانت جاى شما را در کنار خود داشته. پس چگونه خواهید بود اگر کار شما به سرآید و گورها گشاید؟" آن هنگام آزموده مى شود هر کس بدانچه پیشاپیش فرستاده، و باز گردانیده مى شوند به سوى خدا که مولاى راستین آنهاست و به کارشان نیاید آنچه به دروغ برمى بافتند. ( یونس /30)(6) چه ستایم خانه اى را که آغاز آن رنج بردن است، و پایان آن مردن . در حال آن حساب است و در حرام آن عقاب. آن که در آن بى نیاز است، گرفتار است؛ و آن که مستمند است، اندوهبار . آن که در پى آن کوشید بدان نرسید، و آن که به دنبال آن نرفت، او رام وى گردید. آن که بدان نگریست، حقیقت را به وى نمود، و آن که در آن نگریست، دیده اش را بر هم دوخت. (7) دنیا محل آزمایش هان! دنیا خانه اى است که از گزند آن ایمنى نیست، مگر هم در آن خانه ، کارى کنند که توشه آخرت است نه به کار دنیا پردازند. چه آن مایه حسرت است. مردم به دنیا مبتلایند، و به بوته آزمایش در آیند. پس آنچه براى دنیا گرفته اند، حساب آن بکشند، واز آنان بستانند؛ و آنچه براى جز دنیا به دست آورده اند، بدان رسند و در نعمت آن بمانند. دنیا در دیده صاحب خردان، چون سایه ى پس از زوال است، که گسترده ناشده در هم رود، و افزون نشده کاهش یابد. (8) سفارش به مردم بندگان خدا! شما را سفارش مى کنم این دنیا را که وانهنده شماست واگذارید، هر چند وانهادن آن را دوست نمى دارید. دنیایى که تن ها را کهنه مى کند، هرچند نوشدن آن را خوش دارید. مَثل شما و دنیا، چون گروهى همسر است که به راهى مى روند، و تا در نگرند آن را مى سپرند، و یا قصد رسیدن به نشانى کرده اند و گویى بدان رسیده اند. چه کوتاه است فرصت کسى که تازد تا راهى که در پیش دارد به سر رسد، و یا آنکه روزى فرصت دارد نه بیش و مرگش از در رسد، و خواهانى شتابان در پى او افتاده، و او را مى راند تا در دنیا نماند. پس در عزت و ناز دنیا بر یکدیگر پیشدستى مکنید؛ و به آرایش و آسایش آن شادمان مشوید، و از زیان و سختى آن ناشکیبا مباشید که عزت و نازش ، پایان یافتنى است، و آرایش و آسایش آن سپرى شدنى، و زیان و سختى آن تمام شدنی؛ و هر مدتى از آن سرآمدنى وهر زنده آن مردنی. آیا نشانه ها که از گذشتگان به جاى مانده شما را از دوستى دنیا باز نمى دارد؟ و اگر خردمندید مرگ پدرانتان که در گذشته اند، جاى بینایى و پند گرفتن ندارد. نمى بینید گذشتگان شما باز نمى آیند، و ماندگان نمى پایند! نمى بینید مردم دنیا روز را به شب و شب را به روز مى آرند و هر یک حالتى دارند! مرده اى است که بر او زارى کنند. زنده اى که تسلیتش گویند. افتاده اى بیمار، بیمارپُرسى تیمارخوار. و دیگرى که جان مى دهد، و دنیا جویى که مرگ به دنبالش مى دود، و غافلى به خود وانگذاشته و ماندگان پى گذشتگان را داشته. هان! برهم زننده لذت ها، تیره کننده شهوت ها، و بُرنده آرزوها را به یاد آرید آنگاه که به کارهاى زشت شتاب مى آرید، و از خدا یارى خواهید بر گزاردن واجب او، چنانکه شاید، و نعمت و احسان او که به شمار نیاید. (9) امیرالمومنین علیه السلام در فرازهاى فوق ، ضمن معرفى و توصیف دنیا ، به انسان ها مى آموزد که دراین دنیا با این مولفه ها چگونه زندگى نمایند تا دچار خسران نگردند از خداى مهربان گوش شنوا طلب مى نمائیم تا از فرمایشات امام بهره جوییم. پى نوشتها: 1- خطبه 111، ترجمه سید جعفر شهیدی. 2- خطبه 113. 3- همان. 4- همان. 5- خطبه 114. 6- خطبه 226. 7- خطبه 82. 8- خطبه 63. 9- خطبه 99.

   + ammar saheb ; ٥:۱٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٧/٢
comment نظرات ()