امام حسين عليه السلام

دفاع فاطمه(س) از على(ع)

ابوبکر به خلافت گزیده شد.دنیاطلبان على را واگذاردند،و از گرد او پراکنده شدند.در آن روز تنها کسى که مى‏توانست به دفاع از سنت رسول برخیزد،دختر پیغمبر بود وتنها جایى که دادخواست در آنجا مطرح مى‏شد مسجد مسلمانان. دختر پیغمبر به مسجد آمد خطبه‏اى سراسر موعظت،حق طلبى و ارشاد بر آن مردم خواند.متن و ترجمه این خطبه را از روى اسناد دست اول در کتاب زندگانى آن بانوى بزرگوار آورده‏ام . (1) در اینجا سطرى چند از آن را که مناسب مقام است مى‏نویسم: «چون خداى تعالى همسایگى پیمبران را براى رسول خویش گزید،دورویى آشکار شد و کالاى دین بى‏خریدار.هر گمراهى دعویدار،و هر گمنامى سالار،و هر یاوه‏گویى در کوى و برزن در پى گرمى بازار.شیطان از کمینگاه خود سر برآورد،و شما را به خود دعوت کرد،و دید چه زود سخنش را شنیدید و سبک در پى او دویدید.و در دام فریبش خزیدید،و به آواز او رقصیدید.هنوز دو روزى از مرگ پیغمبرتان نگذشته و سوز سینه ما خاموش نگشته،آنچه نبایست،کردید و آنچه از آنتان نبود،بردید و بدعتى بزرگ پدید آوردید.به گمان خود خواستید فتنه برنخیزد و خونى نریزد اما در آتش فتنه افتادید و آنچه کشتید به باد دادید.» در آن مجلس که نیمى مجذوب و نیمى مرعوب بودند،این سخنان آتشین که از دلى داغدار،حق طلب و سنت دوست برمى‏خاست چه اثرى نهاد؟خدا مى‏داند. در سندهاى دست اول جز اشارات مبهم نمى‏بینیم.آن اندازه روشن است که اساس گفته او را نادیده گرفته،سخن را به میراث کشاندند.حالى که او آن خطبه را براى گرفتن چند اصله خرما و چند من گندم نخواند.خاندانى که از گلوى خود مى‏برند و گرسنگان را سیر مى‏کنند،براى شکم فرزندانشان اشک نمى‏ریزند.آنچه او مى‏خواست زنده نگاهداشتن سنت بود و بر پا بودن عدالت.مى‏ترسید جاهلیت که زیر پوشش مساوات اسلام خفته است سربرآورد و مفاخرت‏هاى قبیله‏اى از نو زنده گردد.امروز بنى تیم پیش افتاد،فردا نوبت به بنى عدى برسد و از آن پس به خاندان امیه و ابوسفیان که تا نیرو داشتند با اسلام جنگیدند و چون راهى دیگر پیش پاى خود ندیدند به دل نه،که به زبان‏مسلمان شدند. دختر پیغمبر سخنانى دیگر نیز با زنانى که به بیمارپرسى آمده بودند گفت.سخنانى که از آینده نزدیک خبر مى‏داد و از بدعت‏ها که در دین پدید مى‏گردد و از اسلام که فراموش مى‏شود و از جاهلیت دیرین که روى کار مى‏آید: «واى بر آنان،چرا نگذاشتند حق در مرکز خود قرار یابد و خلافت بر پایه نبوت استوار ماند .آنجا که فرود آمد نگاه جبرئیل امین است و بر عهده على که عالم بر امور دنیا و دین است؟به خدا سوگند اگر پاى در میان مى‏نهادند،و على را بر کارى که پیغمبر به عهده او نهاد مى‏گذاردند،آسان آسان آنان را به راه راست مى‏برد،و حق هر یک را بدو مى‏سپرد.چنانکه کسى زیانى نبیند و هر کس میوه آنچه کشته است بچیند.تشنگان عدالت از چشمه معدلت او سیر و زبونان در پناه صولت او دلیر مى‏گشتند.» (2) پى‏نوشتها: 1.زندگانى فاطمه زهرا(س)،ص 135ـ .126 2.همان،ص .151 على از زبان على ص 36 جعفر شهیدى

   + ammar saheb ; ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٧/۱٧
comment نظرات ()