امام حسين عليه السلام

نهج البلاغه چیست؟

نهج البلاغه کتاب نفیسى است که در قلمرو ادبیات عربى از خورشید تابان نیمروزى مشهورتر است به درجه اى که یکى از پایه ها و اصول سه گانة ادبیات عربى به شمار آمده است که عبارتند از قرآن، احادیث پیامبر (ص) و نهج البلاغه و جاى تعجب نیست زیرا نهج البلاغه سخنان امیرالمؤمنین على (ع)، پرورش یافتة پیامبر (ص) و مکتب قرآن است. این کتاب شامل 242 خطبه، 78 نامه و 500 سخن حکمت آمیز است که از سخنان گهربار و پرمعناى پیشواى همه در تمام کمالات، امیرالمؤمنین على (ع) مى باشد که شریف رضی رهبر فصاحت و شیوایى عصر خود آن را جمع آورى کرده است. محمد محیى الدین عبدالحمید محقق کتاب شرح نهج البلاغه تألیف شیخ محمد عبده در مقدمه‌ای که بر این شرح نوشته می‌گوید: نهج البلاغه منتخبى است از سخنان امیرالمومنین علی ابن ابیطالب رضى الله عنه که شریف رضی، ابوالحسن محمد بن الحسین موسوى گردآوری کرده است. این کتاب منبع علوم و فنون فصاحت و بلاغت است و خواننده به راحتى می‌تواند در این زمینه از آن خوشه چینى کند. زیرا امیرالمؤمنین على ابن ابیطالب (ع) پس از رسول اکرم (ص) در میان مردم در بالاترین مرتبة شیوایی، فصاحت، سخنورى و توانایی قرارداشت و از قویترین برهان و استدلال و سلطه بر زبان برخوردار بود و هر گونه می‌خواست آن را به کار می‌برد. وى فرزانه اى بود که سخنانش منبع حکمت به شمار مى رفت و سخنورى بود که کلامى سحرانگیز و دلپذیر داشت. پرورش یافتن نزد رسول اکرم (ص) و کتابت وحى و حمایت کردن از دین با شمشیر و زبان از عنفوان جوانى استعدادى به او بخشیده بود که نزد هیچکس یافت نمى شد. شریف رضى اولین کسى نبود که به سخنان امام على (ع) توجه نشان داد. زیرا پیش از آنکه وی دیده به جهان گشاید، ادبا و پیشوایان فصاحت و بلاغت براى نگهدارى کردن سخنان امام على (ع) تلاش مداوم به کار می‌بردند و از طریق گردآوری، روایت کردن خطبه‌ها، به خاطر سپردن کلمات قصار، تاثیرپذیرى از سبک ادبى و به شعر در آوردن پندها و حکمتهای کلام وی، آنرا حفظ مى کردند. عبدالحمید بن یحیاى کاتب می‌گوید؛ هفتاد خطبه از خطبه هاى اصلع (مرد طاس) حفظ کردم سپس مرتباً به آن می‌افزودم. منظور وى از مرد طاس سرورمان على (ع) است. اصبغ بن نباته گفته است: گنجینه اى از خطبه ها به خاطر سپردم که استفاده کردن از آن موجب توسعة آن می‌شود. صد پند و موعظه از سخنان على ابن ابیطالب حفظ کردم. ابن ابى الحدید معتزلى گوید: یک سطر نهج البلاغه معادل هزار سطر از سخنان سخنور دانشمند اصبغ بن نباته است با وجود اینکه همه مردم معتقد بودند که ابن نباته در فن خود یگانة عصر خویش است. ابوعثمان جاحظ از شدت علاقه و توجهى که از نظر بلاغى به خطبه هاى امیرالمؤمنین (ع) داشت بخشهایى از آن خطبه ها را براى زینت بخشیدن به کتابهاى خود مانند البیان و التبیین در آن گنجاند تا به این وسیله خوانندگان را به سمت عالیترین مراتب علم بلاغت هدایت کند. جاحظ صد سخن از سخنان امام على (ع) گردآورى کرد. شریف رضى تقریباٌ تمام این صدسخن را در نهج البلاغه آورده است جاحظ می‌گفت: امیرالمؤمنین على ابن ابیطالب صد سخن دارد که هریک از آن با هزار سخن از بهترین سخنان عربى برابرى مى کند. وى آن مجموعه سخنان گردآورى شده را با این سخن امام على (ع) آغاز کرده است: ارزش هرکس به چیزى است که آنرا نیک، بداند. جاحظ در جلد اول کتاب البیان والتبیین صفحة 47 مى گوید: امام على (ع) در نهج البلاغه می‌فرماید: ارزش هر کس به چیزى است که آنرا نیک بداند. اگر فقط همین عبارت به دست ما رسیده بود کفایت می‌کرد و براى دلالت داشتن بر فصاحت و بلاغت در عالی‌ترین مرتبه جاى می‌گرفت و با وجود آن براى پى بردن به ارزش بلاغى سخنان على (ع) به دیگر سخنانش نیاز نداشتیم. بهترین سخن آن است که علیرغم کلمات اندک بر معانى بسیار دلالت کند و نیاز به شرح و تفصیل نداشته باشد و معانى آن آشکار و هویدا باشد. خداوند عزوجل على (ع) را لباس شکوه و جلال پوشانید و متناسب با خویشتندارى و حسن نیت وى حکمت نورانى بخشید. سخن شیوا و رسا همراه با معانى والا و عارى از کاستى و اختلال و مطبوع طبع، در دل مخاطب تأثیر باران در خاک حاصلخیز را خواهد داشت و خداوند چنان تأثیر و قدرت رسوخ و نفوذى به آن خواهد داد که حتى گردنکشان و زورگویان به آن احترام خواهند نهاد و افراد نادان نیز تحت تأثیرش قرار خواهند گرفت. عامربن عبدالقیس گفته است: «سخن هرگاه از دل برآید بر دل نشیند و هرگاه از زبان برآید از گوش فراتر نخواهد رفت». این سخن از جاحظ روایت شده است که صرف نظر از کلام خداوند متعال و کلام فرستاده اش با هر سخنى جز سخن على ابن ابیطالب (ع) مقابله به مثل کردم چون توانایى مقابله به مثل با آن را نداشتم. یکى از آن سخنان مقابله ناپذیر این است: به هر کس احسان کنى مطیع تو می‌گردد و از هرکس خود را بى نیاز کنى مانند وى خواهى شد و به هرکس نیازمند باشى اسیر وى خواهى گشت حملات شک آفرینان ادامه دارد. بسیاری از افراد در گذشته و عصر حاضر تلاش کرده اند در صحت انتساب نهج البلاغه به امام على (ع) ایجاد تردید کنند و مدعى شده اند که شریف رضى همه یا بخشهایى از نهج البلاغه را خود جعل کرده است. هرگاه ما مقام و منزلت شریف رضى در عصر خود را بدانیم و با عزت نفس، خویشتندارى پاکدامنى و پارسایى وى آشنا باشیم پى می‌بریم که ادعاى این آشوبگران تهمت زننده و حیله‌گر کاملا واهى و بى اساس بلکه از تار عنکبوت هم سست‌تر است. مقام و منزلت شریف رضى نسب شریف رضی، محمدبن الحسین معروف به ذى الحسبین به امام موسى کاظم (ع) مى رسد. مادرش فاطمه دختر حسین بن احمد بن حسن ملقب به ناصر بزرگ پادشاه دیلم است و نسب جد مادریش به امام زین العابدین منتهى مى شود. شریف رضى در جوانى یعنى در 47 سالگى در سال 406 قمرى درگذشت. مقدمه اى پیرامون اوضاع عمومى در قرن چهارم هجرى دوران پیش از غیبت کبراى امام مهدى (عج) براى شیعیان بحرانى و دشوار بود. مهمترین علمای شیعه در آن دوران علامه کلینى و پس از وى شاگردش شیخ صدوق بود. در سال 329 قمرى حوادث مهمى روى داد. ستارگان آسمان دین و فقاهت غروب کردند. على بن محمدالسمرى وفات یافت و غیبت صغرى به پایان رسید و غیبت کبراى امام مهدى (ع) آغاز شد. رهبر فقهاى شیعه در زمان المقتدر عباسى در بغداد یعنى علامه کلینى ملقب به ثقه الاسلام درگذشت و شاگرد وى یعنى شیخ صدوق ملقب به حجت الاسلام به جاى وى برکرسی صدارت در علوم حدیث تکیه زد و تا سال وفاتش یعنى سال 381 قمرى مرجع شیعیان بود. یکی از برجسته ترین شاگردان شیخ صدوق، شیخ مفید بود که در زمان حکومت آل بویه زندگى می کرد. خلفاى عباسى منصبى براى بزرگترین فقیه مسلمانان تعیین کرده بودند که منصب «یگانة زمان» نامیده می‌شد. شیخ مفید نزدیک به سى سال یعنى از زمان درگذشت شیخ صدوق در سال 381 قمرى تا در گذشت خودش در سال 413 قمرى عهده دار این منصب بود. شریف رضى و برادر بزرگترش شاگرد این دانشمند و فقیه بوده اند و در مهد دانش و تقوی پرورش یافته‌اند و در فقه و ادبیات استاد موثق بودند. این دو شخصیت دینى بزرگوار که به رسول اکرم (ص) منتسبند به خاطر ارج و اعتبار معنویشان به مناصب والاى مذهبی دست یافتند. شریف مرتضى که برادر بزرگتر بود به منصب بزرگترین فقیه زمان رسید و شریف رضى پس از درگذشت پدرش، الطاهر ذى المناقب، عهده دار سمت نقابت، سرپرستى و اداره امور سادات و چند سمت دیگر گردید. من معتقدم کسى که چنین ویژگیها و گرایشهایى داشته باشد غیر ممکن است سخنانى جعلى به جد و امام خود، على (ع) نسبت دهد. پس واى بر کسانى که به خود اجازه داده اند به شریف رضى تهمت ناروا زنند و او را به نیرنگ و دروغ پردازى متهم کنند در حالى که او بى گناه است. حال هر شخص با انصاف و درستکارى می‌تواند این حقیقت کاملاً آشکار را دریابد و یقین داشته باشد که شان و مرتبه شریف رضى بسیار بالاتر و والاتر از عیوبى است که دروغگویان و تهمت زنندگان به او نسبت داده اند و نهج البلاغه پس از قرآن و احادیث صحیح پیامبر، صحیح ترین کتاب است و با حدیث و قرآن مطابقت دارد و نمایانندة راه حقیقى هر انسان است و علیرغم خواست و تمایل دروغگویان و بهتان زنندگان، از هر شک و شبهه اى مبرا می‌باشد. شرح هاى نهج البلاغه هزاران کتاب پیش از نهج البلاغه تألیف شده که با گذشت زمان اثرى از آن بر جاى نمانده است. اما این کتاب پرخیر و برکت به خواست و ارادة خداوند مصون و محفوظ مانده است تا مردم همیشه از برکات آن برخوردار باشند. نهج البلاغه شجرة طیبه‌اى است که ریشه‌ای استوار دارد و شاخه هاى آن در آسمان گسترده شده و به خواست پروردگار خود همیشه میوه می‌دهد. این کتاب آنقدر از اعتبار و اهمیت برخوردار بوده است که علما و دانشمندان بیش از چهل شرح به زبان عربى یا فارسى بر آن نوشته اند مهمترین شرح‌ها توسط مؤلفین ذیل به رشته تحریر درآمده است. ابن میثم بحرانی، فتح الله کاشانی، فیض الاسلام، نواب، ملاصالح، مؤلف الدره النجفیه، ابن ابى الحدید، محیى الدین الخیاط، محمد عبده، المرصفی، حبیب الله الخویی، محمد جواد مغنیه صاحب کتاب فى ظلال نهج البلاغه. علامه ابن میثم بحرانى درجلد اول کتاب الکنى والالقاب صفحه 433 تالیف شیخ عباس قمى چنین آمده است: کمال الدین میثم بن على بن میثم البحرانی، عالم ربانی، فیلسوف محقق و ورزیده، حکیم الهی باریک بین، استاد دانشمندان بسیار بزرگ در علوم معقول و منقول، مؤلف چند شرح بر نهج البلاغه، در سال 636 ق در بحرین زاده شد. در مورد سال درگذشتش اختلاف نظر وجود دارد برخى سال وفات وى را 679 ق می‌دانند اما بنابر تحقیقات شیخ هادى امینى در مقدمه کتاب مصباح الصالحین آمده است که تاریخ صحیح‌تر وفات ابن میثم 689 ق می‌باشد. وى در آرامگاه جدش، المعلی، در روستاى هلتا از منطقة ماحوز به خاک سپرده شد. ابن میثم از محقق دانشمند، خواجه نصیرالدین طوسى و شیخ کمال الدین على بن سلیمان بحرانى روایت مى کند و علامه حلى و سید عبدالکریم بن جمال الدین بن احمد بن طاووس از وى روایت می‌کنند. برخی گفته اند: خواجه نصیرالدین طوسى در فقه شاگرد ابن میثم و در حکمت استاد وى بوده است. یکی از دانشمندان گفته است که حرف میم در کلمة «میثم» به طور کلى و در تمام موارد مکسور است ولى در مورد میثم بحرانى مفتوح می‌باشد. شیخ سلیمان بحرانى کتابى به نام السلافه البهیه فى الترجمه المیثمیه در شرح حال ابن میثم بحرانى تالیف کرده است. اوضاع و احوال عصرى که ابن میثم در آن بسر مى برده است در مقدمة شرح نهج البلاغة ابن میثم صفحة «یب» چنین آمده است: حوادث دردناک قرن هفتم، این قرن حوادث ناگوار و فجایع بسیار بزرگى را در بر داشته است که هیچگاه از یاد نمی‌رود و از تلخیش کاسته نمی‌گردد. این مصیبت ها و حوادث ناگوار گرچه همة اقوام و ملل و پیروان ادیان مختلف را گرفتار کرد اما سهم مسلمانان در این میان از همه بیشتر بوده است. در شرق جهان اسلام مغولان به تاخت و تاز و قتل و غارت مشغول بودند. از شرق تا غرب آسیا را در نوردیدند. حکمرانان کشورهاى اسلامى ضعیف و ناتوان بودند و قدرت دفاع نداشتند. بنابراین سرزمین هاى اسلامى تحت تصرف دشمن قرار گرفت و مردم با دشمنانی روبرو شدند که خشنودیشان تنها در گرو کشتن و اسیر کردن مردم بود. آنان به گونه ای بى سابقه با شدت تمام به قتل، غارت، ویرانگرى و تبهکارى پرداختند. در غرب جهان اسلام نیز اوضاع، نابسامان و آشوبزده بود. صلاح الدین ایوبى در سال 589 ق. در گذشت و سرزمین هاى تحت سلطه اش بین سه پسر و برادرش ملک عادل تقسیم شد. ملک عادل نیز در سال 615 ق. درگذشت و پنج پسرش وارث تاج و تخت وى گشتند. در میان این برادران بغض و کینة بسیار شدید وجود داشت و فتنه و آشوب برپا بود. با توجه به چنین عصر پرآشوب و تلاطمى که فساد و تباهى زندگى مردم را فرا گرفته بود و عزیزان به ذلت کشانده شده و قربانى و اسیر ظلم و ستم گشته بودند می‌توان دریافت که ابن میثم در چه وضعیتى قرار داشته است. از او نقل شده است که جمعى از علماى شهر حله به وى که در بحرین مى زیست نامه نوشتند و اظهار داشتند که انزوا و گوشه نشینى شایستة عالم و محقق ورزیده اى چون تو نیست و او را به حله مهد علم و دانش که در آن زمان یکى از مراکز علوم دینى بود دعوت کردند. ابن میثم در آغاز از پذیرفتن دعوت آنان امتناع ورزید و از آنان پوزش طلبید اما پس از پافشارى آنان دعوتشان را اجابت کرد. این ماجرا داستانى دارد به این قرار: اگر لباس آراسته نمى داشتم در میهمانى گرسنه می ماندم. ابن میثم بحرانى در آغاز از مخالطت با مردم کناره گیرى مى کرد و در بحرین به تحقیق و تألیف مشغول بود. جمعی از علماى حله در عراق نامه اى به وى نوشتند و وى را به سبب عدم معاشرت با آنان مورد نکوهش قرار دادند و او را نزد خود فراخواندند. ابن میثم این دو بیت را در جوابشان نوشت براى رسیدن به مقام والا به تحصیل علوم و فنون مختلف پرداختم. اما فقر و نیازمندى مانع و بازدارنده من در این راه بود، بنابراین پى بردم که تمام مراتب علمى در گرو مال است و نقش اصلى و تعیین کننده در این میان از آن مال است نه علم. پس از رسیدن این دو بیت به علماى حله آنان به ابن میثم نوشتندکه تو برداشت نادرستی دارى زیرا کمال و اصالت از آن علم و دانش است نه مال. ابن میثم در پاسخ ایشان سه بیت ذیل را نوشت: گروهى از روى نادانى گفته اند که ارزش و شخصیت هرکس به زبان و قلب او وابسته است. اما من حکیمانه گفته‌ام که آدمى در گرو مال و دارائیش می‌باشد. هرکس که مالى ندارد همسرش نیز به او توجهى نخواهد داشت. پس از این مکاتبات ابن میثم تصمیم گرفت براى زیات ائمه (ع) و مجاب کردن علمایى که به وى نامه نوشته بودند به عراق سفر کند. هنگامى که به آنجا رسید لباس کهنه و خشنی پوشید و به صورت ژنده پوشان درآمد و وارد یکى از مدارس حله که پر از عالم و دانشمند بود گردید و به آنان سلام کرد برخى از آنان جواب سلام او را دادند. سپس در محل نگهدارى کفش‌ها نزدیک در نشت و کسى به او توجهى نکرد. علما در خلال مباحثه به مشکلى برخوردند و پرسشى برایشان مطرح شد که از پاسخ دادن به آن ناتوان ماندند. ابن میثم پاسخ بسیار عالى و دقیق به آن پرسش داد، در آن هنگام یکى از آنان با تمسخر به او گفت: گمان مى کنم تو دانشجوى حوزة علمیه باشی! سپس غذا آوردند اما با او هم غذا نشدند بلکه اندکى از آن، جداگانه به وى دادند و خود سر سفره غذا خوردند. پس از پایان یافتن آن مجلس ابن میثم برخاست و به منزلش رفت. روز بعد با لباسى گران قیمت و اشرافى که آستینهاى فراخى داشت و عمامه اى بزرگ با ظاهری جذاب و جالب توجه نزد همان علما رفت. هنگامى که به آنان نزدیک شد و سلام کرد به احترام او برخاستند و به گرمى از وى استقبال کردند و کاملاٌ به وى احترام نهادند و او را در بهترین جاى آن مجلس نشاندند. هنگام مباحثة علمی، ابن مثیم سخنان نامعقول و نادرستى که مطابقتى با عقل و دین نداشت بر زبان جارى کرد اما آنان سخنانش را مورد تحسین و تمجید قرار دادند و از وى پذیرفتند و ستودند. هنگام غذا خوردن با ادب و احترام، ابتدا به او غذا دادند. ابن میثم در اثناى غذا خوردن آستینش را به غذا نزدیک می‌کرد و می‌گفت: آستین غذا بخور! حاضران از مشاهدة این صحنه تعجب کردند و از وى توضیح خواستند. ابن میثم در پاسخ آنان گفت: شما این غذاهاى رنگارنگ را به خاطر لباس اشرافى من و نه به خاطر ارزش معنویم برایم آورده اید زیرا من همان هم صحبت دیروز شما هستم که در لباس فقرا و با کلام علما نزد شما آمدم اما مورد احترام و توجهتان قرار نگرفتم در حالى که امروز گرچه جاهلانه با شما سخن گفتم اما شما به خاطر لباس اشرافى و گرانبهایم به من احترام نهادید و جهالت و نادانى را به علم و دانش و توانگرى را به فقر و نیازمندى ترجیح دادید. من همان کسى هستم که ابیاتى را که بر اصالت مال و عدم اصالت و اهمیت دانش و کمال دلالت مى کند برایتان فرستادم و شما از آن انتقاد کردید. به دنبال این سخنان مخاطبان ابن میثم به اشتباه خود اعتراف کردند و از وى پوزش طلبیدند. شروح شیخ میثم بحرانى بر نهج البلاغه شکی نیست که شیخ میثم بحرانى طبق تصریح اغلب فقها و مورخین غیر از شرح صد سخن از امیرالمؤمنین (ع) سه شرح دیگر بر نهج البلاغه تألیف کرده است. حر عاملى در شرح حال ابن میثم گفته است که: وى عالمى برجسته و باریک بین بود و در علم کلام مهارت داشت و سه شرح بزرگ، متوسط و کوچک بر نهج البلاغه تألیف کرده است. شرح بزرگ نهج البلاغه در پنج جلد چاپ شده است. شرح متوسط نیز که خلاصه اى از شرح بزرگ است تحت عنوان اختیار مصباح السالکین به چاپ رسیده است. اما شرح کوچک تاکنون به زیور چاپ آراسته نگردیده است. منهاج العارفین شیخ میثم بحرانى کتاب ارزنده اى به نام منهاج العارفین دارد که در آن صد سخن از سخنان امام على (ع) را که جاحظ گردآورى کرده شرح داده است. سید عبدالزهراء الحسینى الخطیب در جلد اول کتاب خود، مصادر نهج البلاغه و أسانیده صفحة 225 از چاپ سوم می‌گوید: در اینجا به توصیف کتاب منهاج العارفین مرحوم شیخ میثم بحرانى می‌پردازم. وى در این کتاب صد سخن از سخنان امیرالمؤمنین را که جاحظ گردآورى کرده شرح داده است. این کتاب گرانقدر سه بخش دارد: - بخش اول؛ به مبادى و مقدمات اختصاص دارد و شامل سه فصل است و چند موضوع را در بر می‌گیرد: 1- تحقیق در مورد نفس حیوانى و اثبات وجود داشتن آن. 2- ماهیت ادراک و حواس باطنى و ظاهری. 3- نیروهایى که تحت کنترل اراده قرار دارد. 4- ارواحى که این نیروها را در اختیار دارند. 5- نفس انسانى و ملکوتى و ماهیت آن و اثبات موجود بودن آن. 6- توضیحاتى دربارة کمالات عقلى انسانى و شرح فضائل اخلاقی. 7- احوال نفس پس از جدایى از جسد و اثبات فناناپذیرى آن. 8- خوشبختى و نگون بختی. 9- اثبات لذت عقلى نفس انسانی. 10- حالات سالکان و رهروان. 11- معناى زاهد، عابد و عارف. چگونه مى توان از غیب سخن گفت و کارهاى خارق العاده انجام داد؟ - بخش دوم؛ در مقاصد است. (قسمت اصلى کتاب) فصل اول، دربارة موضوعات مربوط به عقل، جهل، علم، گمان و تفکر فصل دوم، در مورد اخلاق پسندیده و صفات نکوهیده و ناپسند فصل سوم، دربارة مباحث مربوط به اخلاق پسندیده و حکمت ها و موعظه هاى خیرخواهانه - بخش سوم دو فصل دارد: فصل اول، در بیان این که على (ع) دارندة تمام فضائل می‌باشد. فصل دوم، دربارة آگاهى داشتن آن حضرت از علوم غیبى و توانایى انجام کارهاى خارق العاده. با توجه به اینکه این کتاب به تمام معنی، ارزنده و گرانقدر است و تمام تحقیقات مطرح شده در آن بر پایه علم و فلسفه و حکمت استوار است، تصمیم گرفتم فهرست مطالب آنرا ذکر کنم. شرح ابن میثم بر نهج البلاغه نمایانگر توانایى علمی او مى باشد ابن میثم شرح بزرگ نهج البلاغه را با مقدمة بسیار ارزنده و نفیسى پیرامون علم کتابت و بیان و سخنورى که ارتباط مستقیم با نهج البلاغه دارد آغاز مى کند، سپس به ذکر فضائل نفسانى امام على (ع) مى پردازد. این فضائل و امتیازات نفسانى از توانایی نظرى یا عملى آن حضرت سرچشمه می‌گیرد. توانایى نظرى امام على (ع) به خاطر این است که وى پس از رسول اکرم (ص) از والاترین مقام و مرتبة عرفانى برخوردار می‌باشد چنان که خود آن حضرت گفته است: «اگر پردة اسرار برداشته شود بر یقینم افزوده نخواهد شد.» توانایی عملى وى نیز به خاطر برخوردارى از صفت کمال یافتة عدالت است که سرچشمة فضایل اخلاقى است. ابن میثم معتقد است فضایل اخلاقى از هدایت صحیح عقل، شهوت و غضب سرچشمه می‌گیرد. اگر آدمى این نیروها را به سمت خیر و صلاح هدایت کند به حکمت، عفت و شجاعت دست می‌یابد یعنى هدایت عقل، حکمت، هدایت شهوت، عفت و هدایت خشم، شجاعت را به دنبال دارد. امام على (ع) از این نظر انسان کامل بود و در عالى ترین مراتب فضائل اخلاقى قرار داشت. حکمت عملى از اداره کردن امور فرد آغاز و به ادارة امور دولت و جامعه منتهى می‌گردد. این موضوع در تمام صفحات نهج البلاغه به ویژه در فرمان امام على (ع) خطاب به مالک اشتر که از طرف آن حضرت به سمت فرمانروایى مصر تعیین شده بود، مشهود است. خبر دادن امام على (ع) از امور غیبى یکی از مهمترین اعتراضات شکاکان در صحت انتساب نهج البلاغه به امام (ع) اطلاع دادن آن حضرت از امور غیبى است. ابن میثم در راه پاسخ دادن به این دروغ‌پردازیها و ادعاهای مغرضانه تلاش کرده است. امام على (ع) در یکى از خطبه هایش در پاسخ شخصى که پرسید: اى امیرالمؤمنین آیا تو از غیب خبرداری؟ چنین گفت: آگاهى من از برخى از امور، علم غیب نیست بلکه آن اطلاعات را پیامبر (ص) در اختیار من نهاده است. ابن میثم در پاسخ آن مغرضان دروغ‌پرداز علاوه بر استناد به این گفتة امیرمؤمنان (ع) حقیقت دیگرى را بیان می‌کند و می‌گوید: با توجه به استعداد و آمادگى آن حضرت براى دریافت الهام الهى ثابت مى شود که وى علم الهى داشته است. ابن میثم در جلد اول شرح نهج البلاغه، صفحة 83 از چاپ دوم مى گوید: اما در رابطه با مطلع بودن آن حضرت از امور غیبى مى گوییم: معتقد نیستیم که آگاهى امام علی(ع) از امور غیبى از طریق الهام الهى نبوده بلکه رسول اکرم (ص) آن حضرت را از جزییات آن امور مطلع کرده است. بنابراین از این نظر هیچ تفاوتى بین آن حضرت و دیگران وجود ندارد زیرا هر فردى مى تواند آنچه را پیامبر به آگاهیش رسانده به اطلاع دیگران برساند و رویداد مطابق با گفته وى رخ دهد. گفتة امام على (ع) پس از توصیف ترکها، بر این امر دلالت دارد وى در پاسخ سخن یکى از یارانش که به وى گفت: اى امیرمؤمنان توعلم غیب مى دانی، خندید و گفت: این علم غیب نیست بلکه از طریق عالم دیگری (پیامبر) به من رسیده است. علم غیب دانستن زمان وقوع روز رستاخیر است. خداوند متعال آنرا در این آیه بیان کرده است: (علم رستاخیر پیش خدا است و باران فرستد و آنچه در رحمها است بداند) یعنى خداوند جنس جنین، زیبایی، زشتی، خوشبختی، تیره بختی، جهنمى یا بهشتى بودن آن را می‌داند. این علم غیب است که جز خدا کسى از آن آگاهى ندارد. علوم دیگر را خداوند به پیامبر خود (ص) آموخته او هم آن را به من تعلیم داده و در حق من دعا کرده است که آن را فراگیرم و حفظ کنم. این سخن امام (ع) صراحتاً دلالت دارد بر این که آن حضرت اطلاعات مربوط به امور غیبى را از پیامبر (ص) آموخته است. ما ادعا نمى کنیم که آن حضرت علم غیب می‌دانسته است، بلکه معتقدیم که روح مقدس وی استعداد پذیرش و دریافت امور غیبى از منبع پر فیض و سخاوت خداوند متعال را دارا بوده است. بین علم غیب و آنچه ما ادعا مى کنیم تفاوت وجود دارد. علم غیب آموزش دادنى نیست و تنها در مورد خداوند متعال صادق است. زیرا منشاء علم هر عالمی، با واسطه یابى واسطه جود و بخشش خداوندى است بنابراین چنین علمى که از طریق آموختن به دست آمده است هر چند در رابطه با غیب و امور غیبى باشد و هرکسى شایستگى دانستن آنرا نداشته باشد، علم غیب محسوب نمی‌گردد. ویژگى این علم آنست که فقط کسانى که مشمول عنایت الهى گشته اند می‌توانند به آن دسترسى داشته باشند. چنانکه خداوند متعال در آیه 26 سورة جن فرموده است: (داناى غیب او است و هیچکس را از غیب خویش مطلع نخواهد کرد مگر پیغمبرى که مورد رضاى وى باشد) بنابراین سخن امام (ع) با گفتة ما مطابقت دارد زیرا آن حضرت فرمود: از آنجا که اطلاعات وى منشأ الهى دارد و از جود و بخشش خداوند سرچشمه گرفته است بنابراین علم غیب نمى باشد بلکه این اطلاعات توسط پیامبر و به واسطه وى از طریق تعلیم و آموزش به دست آمده است. پیامبر اکرم (ص) در طول مصاحبت و همزیستى با امام على (ع) وى را آمادة پذیرش و دریافت امور غیبى و بیان کردن آن نمود. با تعلیم و آموزش نمى توان علم (را در کسی) پدید آورد. به عبارت دیگر آموزش و تعلیم براى یادگرفتن شرط لازم مى باشد ولى شرط کافى نیست بنابراین آموزش دادن رسول اکرم (ص) به امام على (ع) فقط شامل جزییات نبوده بلکه قوانین کلى را نیز در بر مى گرفته است زیرا اگر آموخته هاى امام على (ع) تنها شامل جزییات مى شد، دیگر نیازى نبود رسول اکرم (ص) براى یادگیرى آن حضرت دعا کند زیرا یادگیرى جزییات براى همه آسان است ولى براى آماده شدن ذهن جهت فراگیرى امور کلى به دعا کردن نیازمندیم. یکی از سخنان امیرالمؤمنین على (ع) این گفته ما را تایید مى کند. آن حضرت فرموده است: رسول خدا (ص) هزار باب از ابواب علم را به من آموخت از هریک از آن هزار باب، هزار باب دیگر بر من گشوده شد. گفته رسول اکرم (ص) نیز همین موضوع را تایید مى کند. آن حضرت فرموده است: به من سخنان کوتاه و پرمعنی، و به على علوم مختلف داده شده است. مقصود از گشوده شدن هزار باب از هر باب علم در سخن امام على (ع)، منشعب شدن قوانین کلى از قوانین مهمتر مى باشد و مراد از علوم، ضوابط و قوانین علمى است. کلمة اعطی (داده شده است) که فعل مجهول است دلالت می‌کند بر این که دهندة علوم به امام علی (ع)، پیامبر (ص) نمی‌باشد بلکه خداوند متعال است که به پیامبر (ص) نیز سخنان کوتاه و پرمعنى عطا فرموده است. یافتن امورى که خداوند متعال در قرآن کریم آنها را غیبى دانسته بسیار ساده است. آیة 59 سورة انعام (گنجینه هاى غیب نزد او است هیچکس جز او غیب نمى داند). دانستن غیب را مختص خداوند می‌داند. آیه پیشین (آیه 26 سوره جن) نیز دانستن غیب را منحصر به خداوند می‌داند. انجام گرفتن کارهاى خارق العاده توسط امام على (ع) ابن میثم در صفحة 88 شرح نهج البلاغه مى گوید: این موضوع از طریق نقل به ما رسیده است. نقل منفرد و نقل متواتر. از جمله کارهاى خارق العاده امام على (ع) که از طریق نقل متواتر روایت شده است کندن در قلعه خیبر می‌باشد این در یک سنگ یکپارچه بود که حرکت دادن آن از عهدة چندین نفر هم خارج بود. روایت شده است که آن حضرت پس از برکندن آن در، آنرا چندین ذرع پرتاب کرد. براى بازگرداندن آن هفتاد مرد تلاش کردند. روایت شده است که آن حضرت گفت: در خیبر را به صورت سپرى درآوردم و جنگیدم. هنگامى که خداوند آنان را خوار و ذلیل کرد از آن در براى راه یافتن به قلعه (به عنوان پل) استفاده کردم سپس آنرا در خندقشان افکندم. مردى به آن حضرت گفت: آن، در براى تو سنگین بوده است امام على (ع) پاسخ داد: آن در مانند سپرى معمولى در دست من بود. بدیهى است که این کار خارق العاده با قدرت بدنى صورت نگرفته است زیرا در آن صورت افرادى که ظاهراٌ قویتر بودند هم مى توانستند آن کار را انجام دهند. لذا آن حضرت گفته است که: در خیبر را نه با قدرت بدنى بلکه با قدرت ربانى از جا برکندم. دربارة این واقعة حیرت انگیز اشعار بسیارى سراییده شده است و این ماجرا بسیار مشهور می باشد. به ذکر همین مقدار از فضایل آن حضرت اکتفا مى کنیم. کسانى که خواهان نمونه هاى دیگری هستند مى توانند به کتابهایى که در زمینة معجزات پیامبران و کرامات جانشینان آنها نوشته شده است مراجعه کنند. خلفای بنى امیه سعى کردند با تحریف حقایق و عیب تراشى و ناسزا گفتن به آن حضرت بر تمام منبرها و در هر مناسبت بر فضائل وى سرپوش گذارند و نورش را خاموش گردانند. آنان از روایت کردن هر حدیثى که در بردارندة فضایل آن حضرت بود جلوگیرى مى کردند و اجازه نمى دادند کسى به نام او نامگزارى شود. این تلاشها نتیجه اى معکوس به دنبال داشت روز به روز فضایل آن حضرت آشکارتر شد و بر نورانیتش افزوده گردید. (مى خواهند نور خدا را با دهانهاى خویش خاموش کنند و خدا نمى خواهد جز آنکه نورخویش آشکار کند و گرچه کافران کراهت داشته باشند ).

   + ammar saheb ; ٥:۳۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٧/٢
comment نظرات ()